رابطى باشد ( ضمير عايد و . . . ) كه آن را بذى الحال ربط دهد مگر آنكه فعل مضارع مثبت باشد مانند
« لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ »
آنجا كه مصدر بواو باشد مانند
لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى
.
جملهء شرطيه آنست كه مصدر به حرف شرط باشد و ناچار جوابى و جزائى دارد كه جملهء جزائيه است مانند « إن تضربنى أضربك » و
« مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلا هادِيَ لَهُ »
جمله صله از جملاتى است كه محلى از اعراب ندارد و بايد مشتمل باشد بر عايدى كه آن را به موصول مرتبط كند مانند « جاء الّذى قام ابوه » كه الذى در محل رفع است و صله را محلى از اعراب نيست و مانند
« رَبَّنا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلَّانا »
جمله مستأنفه جملهايست كه كلام بدان افتتاح شود مانند جمله ابتدائيه « زيد قائم » و يا جملهء كه از ما قبل خود بريده باشد مانند « مات فلان رحمة الله عليه » كه رحمة الله عليه بريدهشدهء از جمله « مات زيد » است .
جمله معترضه جملهايست كه ميان دو جزئى از كلام واقع شود براى تقويت كلام يا دعا يا جز آن و آن گاه ميان فعل و مفعول و گاه ميان مبتدا و خبر و ميان صله و موصول و شرط و جواب ، موصوف و صفت ، جار و مجرور و جز آنها مانند « نحن معاشر الانبياء لا نورث » و « بدان ايّدك الله تعالى فى الدارين كه كلمات » كه جمله معاشر الانبياء و ايدك الله تعالى فى الدارين معترضه است جملهء تفسيريه جملهايست كه زائد بوده و كاشف از ما قبل خود است مانند
« وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ »
كه جملهء
« هَلْ هذا »
جملهء تفسيريه است براى نجوى - و مانند
« مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ »
كه
« خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ »
مفسره است .
جمله جواب قسم كه در جواب قسم واقع مىشود مانند
« وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ »
و
« تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ »
كه بعد از واو و تاء قسم واقع شدهاند .
( از مغنى ص 195 - 220 مطول 232 دستورنامه ص 228 - كشاف ج 1 ص 278 ) .
جُمْهورى
- ( اصطلاح ادبى ) عبارت از نبيذ عنب است و گفته شده است شراب است كه از ثلث گرفته مىشود بدين طريق كه آبى كه از عصير عنب رفته است بر او ريزند و مجددا در ظرفى ريزند و بجوشانند و سپس بگذارند تا شراب شود و گفتهاند آب انگورى كه پس از جوشيدن به نيمه رسيده باشد كه حرام است .
( از كشاف ج 1 ص 224 ) .
جَميلِ عَلىَ الإطْلاق
- ( عرفانى ) اطلاق بر ذات حق شود بدين اعتبار كه همهء جهانها مظاهر اوصاف حقند .
( از لوايح جامى ص 13 )
جَنابِ قُدس
- ( اصطلاح عرفانى ) اين تركيب و تركيباتى مانند : جناب حقيقت ، جناب مولى ، جناب بىنيازى ، جناب ذات ، جناب صفات . . . اشاراتى است براى ذات و صفات حق .
جَنابَت
- ( اصطلاح فقهى ) يعنى جنب شدن و دور شدن . و جنب كسى است كه ازو منى خارج شود يا دخول كند و يكى از موجبات غسل ، جنابت است كه باحتلام يا استمناء يا دخول حشفه در قبل يا دبر حاصل مىشود .
رجوع به غسل جنابت شود .
( از شرح لمعه ج 1 ص 23 - عروة ص 97 ) .
در معتقد الاماميه آمده است :