دارد مانند « مردان و زنان » و علامت آن « ها و آن » است كه به آخر كلمات خواه مفرد باشد خواه مركب متصل شوند مانند « اسبها دستها ، صاحبدلان ، درختان ، درختها » .
بعضى از كلمات بىجان كه بايد به « ها » جمع بسته شوند بطور استثناء به « آن » جمع بسته ميشوند مانند « گيسوها و گيسوان » و به كلماتى كه بالف ختم ميشوند قبل از علامت جمع « يا » افزايند مانند « دانا . دانايان . بينا . بينايان » .
( از دستورنامه ص 18 - 19 ) .
و رجوع شود به ( الهدايه ص 199 سيوطى ص 19 ) .
جمع نزد اهل معانى بيان از محسنات معنويه است و آن جمع ميان چند امر باشد در حكم مانند
« الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا »
و « ان الشباب و الفراغ و الجدة » « ثروتمندى » « مفسدة للمرء » ( از مطول ص 359 - كشاف ج 1 ص 254 ) .
در ابدع آرد :
جمع آنست كه دو چيز يا زياده را حكم واحد شامل شود چنان كه در قرآن است
« إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ »
.
ماه گاه چو روى يار من است * گه چون من گوژپشت و زرد و نزار
چو فكرم طره است گه پيچ پيچ است * گهى چون روزگار من پريشان
*
مردمان جمله بخفتند و شب از نيمه گذشت * آنكه در خواب نشد چشم من و پروين است
( از ابدع 221 - ص 222 ) .
جَمْعُ الْجَمْع
- ( اصطلاح عرفانى ) چنان كه بيان شد مرتبت جمع الجمع ، مرتبت شهود خلق است قائم به حق ، يعنى حق را در جميع موجودات و مخلوقات مشاهده نمايد ، كه هر جا به صفتى ديگر ظاهر گشته كه مقام « بقاء بالله » است ، اين مقام را فرق بعد الجمع و فرق ثانى و صحو بعد المحو گويند ، اين مقام كاملتر از مقام جمع است ، زيرا جمع شهود اشياء است بوسيلهء خدا و تبرى از حول و قوهء غير در حالى كه جمع - الجمع استهلاك و فناء كلى است از ما سوى - الله و بالجمله : وجود اگر به شرط « لا » لحاظ و مأخوذ شود ، مرتبت احديت و جمع الجمع و حقيقة الحقائق و عمى نامند كه تمام اسماء و صفات مستهلك در آن ميباشند .
( شرح قيصرى ص 15 - شرح گلشن راز ص 27 ) .
دى عشق نشان بىنشانى ميگفت * اسرار كمال جاودانى ميگفت
اوصاف جمال خويشتن بىمن و تو * با خود به زبان بىزبانى ميگفت
جَمْعِ مُؤتَلَف
- ( اصطلاح بديع ) و عبارت از تسويه است بين دو چيز يعنى سخنور چند معنى متألف و نزديك را در مدحى ميآورد و يكى را بر ديگرى ترجيح ميدهد مانند
« وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ »
كه داود و سليمان در حكم مساوى بوده و سليمان را برترى است در علم .
( از كشاف ج 1 ص 258 ) .
جَمعٌ مَعَ التَّفريق
- ( اصطلاح اهل بديع ) و يكى از محسنات معنويه است و آنست كه دو امر را داخل در يك معنى كنند و بعد از جهتى ميان آنها امتياز دهند مانند
« لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا . . .
وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا »
و مانند « فوجهك كالنار فى ضوئها