جَمْرهها
- ( ايام روميان ) ( از اصطلاحات - گاهشمارى ) ابو ريحان گويد :
اين روزهاست به آخر زمستان چون بهار نزديك آيد ، و همىگويند كه بدين جمرهها شكم زمين گرم شود و از روى بخار برآيد ، همى جمره نخستين و جمرهء نخستين روز اول از شباط بود . و دوم جمره چهاردهم و سيوم جمره بيست و يكم شباط . و تازيان گفتند كه اين روزگارهاست كه اندر آن ستارهها سقوط كنند از ستارگان منازل قمر .
( رجوع شود به التفهيم ص 266 ) .
جَمْع
- ( اصطلاح عرفانى و ادبى و نجومى ) لفظ جمع در اصطلاح اين طايفه مقابل فرق است و فرق احتجابست از حق بخلق يعنى همه خلق بيند و حق را من كل الوجوه غير داند و جمع مشاهده حق است بىخلق و اين مرتبت فناء سالك است چون تا زمانى كه هستى سالك بر حال باشد شهود حق بىخلق نيست و « جمع الجمع » شهود خلق است قائم به حق .
كاشانى گويد : لغت جمع در اصطلاح صوفيه عبارتست از رفع مباينات و اسقاط اضافات و افراد شهود حق ( از مصباح الانس ص 9 شرح گلشن راز ص 27 ) .
ابهرى گويد : « الجمع جمع المتفرقات و التفرقه تفرقة المجموعات فاذا جمعت قلت الله و لا سواه و اذا فرقت نظرت الى الكون » .
( از طبقات ص 393 ) .
الجمع عين الحق الذى قامت به الأشياء و التفرقه صفوة الحق من الباطن » .
( از طبقات ص 380 ) . هجويرى گويد : تفرقه فصل است و جمع وصل ( كشف المحجوب ص 323 ، 329 331 ) .
و گفته شده است كه : جمع را دو درجت است يكى اندر اوصاف حق و ديگرى اندر اوصاف بنده آنچه اندر اوصاف حق است آن سر توحيد است و آنچه اندر اوصاف بنده است عبارت از توحيد است .
بعضى گويند اظهار جمع نفى تفرقه باشد از جهت آنكه جمع و تفرقه با يكديگر متضادند .
بعضى گويند جمع عبارت از خصوصيت است و تفرقه عبوديت است خصوصيت حق به بنده جمع باشد و عبوديت بنده وى را تفرقه .
در شرح كلمات بابا طاهر است كه مقام غيب حق را نه اسمى است و نه رسمى و مقام ظهور او مقام اسما و صفات و مقام كثرت اسما و صفاتست نه كثرت حقايق در اين مرتبت و مقام تمام حقايق جمعند بوجود واحد جمعى .
و در مقام غيب نيز تمام حقايق هست لكن اسم و رسم هيچ نيست پس در مقام غيب نه اسم هست و نه رسم كه تعبير بجمع - الجمع كردهاند .
و گاهى از مقام عقول كليه و نفوس كليه بمقام جمع تعبير ميكنند كه تمام حقايق در اين دو مقام بوجود جمعى موجودند و از عالم مثال تعبير بفرق ميكنند و از عالم طبيعت بفرق الفرق و انسان كامل عالم جمع الجمع است .
و باز گفتهاند كه جمع غلبهء مراد خداست و تفرقه حقيقت مراد خداست كه اراده تكوينى است .