تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠
استقلال بوده تصرف يكى از آنها موقوف بر جلب نظر ديگرى نخواهد بود . بر عكس وقتى كه جعل توليت براى آنها بطور اشتراك شده باشد تصرف هر يك موقوف بموافقت ديگرى بوده و با فوت يا جنون يكى از آنها حاكم ديگرى را بجاى او تعيين خواهد نمود . در صورتى كه از طرف واقف بمتولى حق تعيين متولى در ضمن عقد داده نشده باشد اين حق را نخواهد داشت . و اين مانع از تعيين وكيل نخواهد بود مگر اينكه از طرف واقف شرط مباشرت شده باشد . كسى كه واقف او را متولى قرار داده مجبور بقبول نيست و لكن بعد از قبول مجبور به عمل خواهد بود . واقف حق ندارد شخص خائن ناامينى را متولى قرار دهد . و هر زمان خيانت متولى به حاكم ثابت شود او را عزل و ديگرى را بجاى او نصب خواهد نمود . ( كليات حقوقى ص 329 ) در صورتى كه متولى خاصى و لو تحت عنوان كلى تعيين نكرده باشد در اوقاف عامه توليت با حاكم شرع خواهد بود و در اوقاف خاصه با موقوف عليهم . و با عدم حصول توافق آنها امر به حاكم رجوع خواهد شد . هر گاه عوائد موقوفه كمتر از مقدارى باشد كه براى متولى تعيين گرديده متولى به نسبت درآمد موقوفه مستحق اجرة المثل خواهد بود . حق التوليه جزء وقف است نه آنكه خارج از وقف باشد . با وجود اين تخصيص مقدارى از منافع موقوفه را بمتولى در صورتى كه توليت مادام الحياة با خود او باشد مانعى نداشته و راجع بوقف بر نفس نبوده تا صحيح نباشد . بلكه وقف بر عنوانى است كه بر او منطبق گرديده . ( كليات حقوق ص 320 )

تَوليد

- ( اصطلاح كلامى و فقهى ) زائيدن و بوجود آوردن باشد و معتزله فعل صادر از فاعل را . بواسطه‌اى توليد گويند يعنى فعل توليدى در مقابل فعل بالمباشرة است ( از كشاف ج 2 ص 1470 ) . و در بديع آنست كه معنى شعر ديگرى يا پارهء از لفظ آن را در طى كلام خود آورد كه از آن معنى ديگر متولد مىشود . سعدى :
چند نصيحتم كنى كز پى نيكوان مرو * چون نروم كه بيخودم شوق همىبرد كشان
كه كمال خجندى از او گرفته و گويد :
من نه به اختيار خود ميروم از قفاى او * كان دو كمند عنبرين ميكشدم كشان كشان
( از ابدع ص 214 ) .

تَوَهُّم

- ( اصطلاح بديعى و فلسفى ) و آنست كه در طى كلام لفظى باشد كه سامع از آن توهم معنى ديگرى مشترك را نمايد يا گمان تصحيف باختلاف حركت يا اختلاف معنى آن را نمايد چنان كه در قرآن است پس از آيه
الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ
« النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ »
سامع از كلمه و النجم توهم معنى ستاره نمايد . سلمان ساوجى گويد : ظهير گويد :
زلفت بجادوئى ببرد هر كجا دلى است * وانگه به چشم و ابروى نامهربان دهد هندو نديده‌ام كه چو تركان جنگجوى * هر چه آيدش بدست به تير كمان دهد
. ( از ابدع ص 215 ) در معنى فلسفى رجوع به واهمه شود

تَهْذيب

- ( اصطلاح اخلاقى ) تهذيب