و غايت آن احسان است بر حسب مراتب آن ، اسلام حافظ اموال است و ايمان حافظ نفوس است و احسان حافظ ارواح است از رؤيت اغيار و اشباح .
( مصباح الهدايه ص 7 ) .
تَوَكُّل
- ( اصطلاح اخلاقى و عرفانى )
« وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ »
توكل در لغت تفويض امر است بسوى كسى كه به دو اعتماد باشد .
و به معناى واگذارى شخص است امور خود را بر مالك خود و اعتماد بر وكالت او و مالك شىء كسى است كه مقتدر باشد بر آن در جهت مصالح ، او و در اصطلاح سلاك واگذارى امور است بر مالك على الاطلاق .
و بالجمله توكل دلبستگى و اعتماد كامل بپروردگار است و اين مقام از كمال معرفت است زيرا كه انسان هر اندازه خدا را بهتر بشناسد و از قدرت و رحمت و حكمت او زيادتر آگاه گردد دلبستگى او به آن ذات بىهمتا زيادت شود .
توكل مقام والايى است كه جز خواص از عرفا و موحدان آن را درك نمىكنند بطور كلى معيار شناختن توكل اعتماد به حق است و گسستن از غير .
چون تو رو از غير حق بر تافتى نقد اسرار توكل يافتى اين بنا را هر كه ميخواهد ثبات مرده بايد بود او را در حيات ( از شرح گلشن راز ص 266 ) .
مولوى گويد :
تكيه بر جبار كن تا وارهى * ور نه افتى در بلاى گمرهى
و سالك بايد در تمام امور نظر و اميد بفضل حق تعالى داشته باشد و خود را آلت كار بيند نه آنكه دست از تمام كارها بردارد و گويد تمام كارها را با خداى گذاشتم بلكه بعد از آنكه او را يقين شد كه هر چه هست آن خداست و بسيار چيزها هست كه در عالم واقع مىشود بحسب شروط و اسباب تعلق قدرت الهى بدانها ، خود را در جريان اسباب وارد كند و لكن توكل و اعتماد بر خدا داشته باشد كه آنچه او اراده كرده است خواهد شد .
كاشانى گويد مراد از توكل تفويض امرست با تدبير وكيل على الاطلاق و اعتماد بر كفايت كفيل ارزاق و اين مقام بعد از رجاءست و توكل نتيجه حقيقت ايمان است بحسن تقدير و تدبير عزيز .
ذو النون گويد : توكل ترك تدبير نفس و انخلاع از حول و قوت خود است .
حمدون قصار گويد : توكل اعتصام بالله است ( از دستور ج 1 ص 360 - مصباح الهدايه ص 396 ) .
بعضى گويند حقيقت توكل بيرون آمدن از رؤيت وسائط است به كلى و اينكه بداند كه حضرت حق را در فعل و صفت هيچ شريك نيست .
بعضى گويند حقيقت توكل ترك ترك است يعنى بجاىگذاشتن توكل است كه حتى توجه بتوكل هم نداشته باشد و نخواهد كه خدا او را كفايت كند بلكه ترك توكل كند كه آنچه را خدا خواهد كند چنان كه باباطاهر گويد : توكل آن بود كه ملتفت توكل نباشد كه اگر متوجه توكل باشد اعتمادش بر توكل باشد .
و باز گويد : توكل نفى رؤيت اسباب است نه ترك اسباب ( شرح تعرف ج 3 ص