( كليات حقوقى ص 290 ) در معنى عرفانى رجوع به تلوين شود .
تَمَلُّك بِإرْث
- ( اصطلاح فقهى ) رجوع به ارث شود .
تَمْليك
- ( اصطلاح فقهى ) مالك شدن و تسلط مالكانه يافتن بطور مطلق در نظام اسلامى مالك شدن از طرق مختلف حاصل مىشود كه در كتب فقهى مسطور است از راه ارث ، كار و كوشش ، كسب و تجارت .
حرفه و شغل و جز آن در كليات حقوقى آمده است :
تمليك مال خواه عين باشد و يا از حقوق قابل نقل و انتقال يا بازاء عوض مالى است مثلا عقد بيع و اجاره و صلح و يا به غير عوض مالى است مثل هبه . و هبه معوضه داخل در اين قسم است زيرا عوض در مقابل عين موهوبه نبوده بلكه در مقابل اصل هبه است .
هر گاه تمليك مجرد از عوضى مالى بوده و به قصد اجر و ثواب واقع شود اگر تمليك طلق باشد صدقه است و اگر تمليك عين ، مقيد ببقاء و دوام آن بود ، بطورى كه قابل نقل و انتقال نباشد وقف خواهد بود .
و اگر تمليك منفعت در مدت عمر يكى از طرفين بوده يا در مدت معينى باشد عمرى و رقبى است .
هر گاه تمليك مجرد از عوض مالى به قصد اجر و ثواب نبوده و به صورت عقد واقع شده باشد هبه است و اگر به صورت ارسال باشد هديه است و اگر نه اين است و نه آن ، عطيه خواهد بود و اگر بذى رحم باشد آن را نحله نيز گويند . بر حسب استعمال عرفى ، بعضى را بجاى بعض ديگر نيز به كار مىبرند . ( كليات ص 167 )
تَمَلُّكِ انْتِفاع
- ( اصطلاح فقهى ) در مقابل تملك عين و منفعت است نكاح تملك انتفاع است نه منفعت و عين ( از قواعد شهيد ص 28 ) و بالجمله معاملات و عقود و ايقاعات گاه مفيد ملك عيناند و گاه انتفاع و گاه منفعت . رجوع به اسباب ملك و تملك شود .
تَمَلُّك به هِبَه
- رجوعه به هبه شود .
تَمَلّك بِإحْياء
- ( اصطلاح فقهى ) اين مسأله مربوط بزنده كردن زمينهاى مرده است يعنى زمينهائى كه مورد بهرهبردارى نيست به نحوى از انحاء كه در باب احياء اراضى موات آمده است بهر حال يكى از طرق مالكيت زمين در فقه اسلامى مالك شدن از راه احياء و زنده كردن زمينهاى مرده است ، در كليات حقوقى در باب چگونگى و شرايط آن آمده است :
اول آنكه قبلا ديگرى دست روى آن نگذاشته باشد و الا احياء آن صحيح نيست .
دوم - سابقهء ملكى نسبت به ديگرى نداشته باشد . پس اگر قبلا ملك ديگرى بوده بايد اعراض مالك يا سبب مزيل ملك محقق باشد و الا احياء آن جائز نيست مگر اينكه طريان موات كافى در بطلان ملكيت باشد .
سوم - سابقهء ملكى نسبت به ديگرى چهارم - مشعر عبادت مثل منى و مشعر و عرفه و امثال آنها نباشد .
پنجم - متعلق حق غير نباشد . پس اگر امام يا كسى كه تصدى امور مسلمين حقا با او است زمين مواتى را به شخص معينى تخصيص داده باشد و يا آنكه ديگرى قبلا به وضع علامتى از قبيل مرز و كندن