است . صدرا نوعى از تناسخ را كه انتقال نفوس ناطقه باشد در نشأت ديگر بابدانى كه مناسب با ملكات نفسانى آنها در دنيا است قبول دارد و در حقيقت آن ابدان است كه خود در نشأت دنياوى ساخته شده از مجموع ملكات فاضله و يا رذيله است نه آنكه ابدان ديگرى باشد و اما انواع ديگر تناسخ را مردود ميداند .
در تناسخ از عقايد صابئيان و سريانيان اخوان الصفا عقايدى نقل كردهاند كه آنان را عقيده بر اين است كه هر صنفى از اصناف خلق و خوى انسانى در نوعى يا انواعى از حيوانات موجود است كه در هنگام نقل نفوس رعايت تناسب خواهد شد از جمله شجاعت در شير و بىباكى در گرگ و حيله در روباه و حرص در خنزير و سلامت در الاغ و ذلت در شتر و سهو در وزغ و لجاجت در مگس و ولع در ميمون . و ظلم در مار و سرقت در عقعق و ربودن در باز و بيتابى در خرگوش و فراموشى در طاوس و حيله در كلاغ و نسيان در موش و احتكار در مورچه . . .
( از رساله ناموسيات ص 333 ) .
صدر الدين گويد :
« فالتناسخ بمعنى انتقال النفس من بدن عنصرى او طبيعى الى بدن آخر منفصل عن الاول محال سواء كان فى النزول انسانيا كان و هو النسخ او حيوانيا و هو المسخ او نباتيا و هو الفسخ او جماديا و هو الرسخ او فى الصعود و هو بالعكس من الذى ذكر ناه و ان كان الى جرم فلكى كما ذهب اليه بعض العلماء . . .
و اما تحويل النفس من نشأة الطبيعية الدنياوية الى نشأة الاخروية و صيرورتها بحسب ملكاتها و احوالها مصورة بصوره اخرويه حيوانية او غيرها حسنة و بهيئة نوريه او قبيحة ردية فليس ذلك مخالفا للتحقيق بل هو امر ثابت بالبرهان » .
( اسفار ج 4 ص 98 ، 180 ، 96 - مبدأ و معاد ص 137 ، 235 - ش ص 476 - 477 - تهافت التهافت ص 177 ، 275 - دستور ج 1 ص 354 - زاد المسافرين ص 413 - 422 - كشف المراد ص 100 )
تَناسُخيَّه
- يعنى كسانى كه قائل بتناسخاند .
( اسفار ج 4 ص 138 ) در نزد عرفا مذهب تناسخ آنست كه ايشان ميگويند : كه ارواح انسان لطيفهايست از عالم قدس و او را طهارت و كمال ذاتيست و بالقوه حاصل است و آمدن بدين جهان از جهت ظهور آن كمالات بالقوه است و هر روحى كه او كمال خود حاصل كرد ، او را عروج واقع شد و بقاى ابدى يافت و اگر حاصل نكرد ازين بدن به بدن ديگر متعلق مىشود و همين طور تا آن زمان كه كمال مقصود آن حاصل شود و اين مذهب باطل است .
تناسخ زان سبب شد كفر باطل * كه آن از تنگ چشمى گشت حاصل
( از شرح گلشن راز ص 20 )
تناظُر
- ( اصطلاح نجومى ) و عبارت از اتصال و مشاكله بود و آن بر دو نوع است يكى تناظر يومى كه تناظر زمانى گويند و نيز اتفاق طريقت گويند كه در اين نوع دو كوكب سيار در دو طرف اول سرطان يعنى نقطهء انقلاب صيفى قرار گيرند بدان سان كه بعد موضع و محل هر يك از سرطان متساوى بود مثلا چون كوكبى