( و رجوع به ثماميه شود و رجوع به مجموعه دوم مصنفات ص 94 شود ) .
تَمَتُّع
- ( اصطلاح فقهى ) در لغت بهره بردن و بهره برگرفتن باشد و جمع بين دو حج و عمره به دو احرام باشد و بالجمله در فقه حجى است كه عمرهء آن مقدم بر حج باشد در ماههاى حج رجوع به حج شود .
تَمْثيل
- ( اصطلاح منطقى و ادبى ) در نزد اهل ادب نوعى از استعارت بطريق مثال بود كه چون شاعر خواهد كه بمعنى اشارت كند لفظى چند كه دلالت بر معنى ديگر كند بياورد و آن را مثال معنى مقصود سازد و اين صنعت بهتر از استعارات مجرده باشد و مثال آن از قرآن
« مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ ، »
( رجوع شود به المعجم ص 273 ) .
در اصطلاح منطقى حكم است بر چيزى مانند آنكه بر شبيهش كرده باشند بسبب مشابهت و آن را قياس فقهى خوانند چه اكثر فقها به كار دارند .
( اساس الاقتباس ص 333 و رجوع به كشاف ص 1344 شود ) .
و بالاخره تمثيل نوعى از حجت است كه از راه مقايسهء امرى منصوص العلت و معلوم الحكم جزئى بواسطهء مشاركت آن با جزئى ديگر كه مجهول الحكم است حكم امر مجهول بدست مىآيد بعد از احراز حكم امر معلوم الحكم كه ملاك حكم است .
( از دستور ج 1 ص 351 ) شيخ اشراق گويد : « التمثيل غير مفيد لليقين و هو ما يدعى فيه شمول حكم لامرين بناء على شمول معنى واحد لهما » .
( از مجموعهء دوم مصنفات ص 42 ) شيخ اشراق گويد : تمثيل عبارت از اثبات حكمى باشد در امرى جزئى از جهت ثبوت آن در جزئى ديگرى كه با وى در دو علت حكم مشترك باشد و بديهى است كه احكام تمثيلى مفيد يقين نبوند زيرا در احكام تمثيلى ادعا مىشود كه حكمى شامل دو امر جزئى مىشود بدان جهت كه آن دو امر مشمول يك معنى مشتركند و خداوندان جدل اين نوع قياس را به دو راه بيان مىكند يكى آنكه آن معنى واحدى كه هر دو امر جزئى در آن مشتركند در هر كجا يافت شود مقرون به آن حكم خواهند بود و آن حكم محقق مىباشد و بالعكس هر كجا آن معنى شامل منتفى گردد حكم منتفى خواهد بود و بنا بر اين وجودا و عدما متلازم و متقارن با حكماند و هر گاه از آنان از علت عدم جواز انفكاك آن دو در محل و موضعى كه برنخوردهاند پرسيده شود بىاطلاعند طريق ديگر اينكه : كليهء اوصاف و صفاتى كه در مورد مسلّم الحكم و آنچه بنام اصل و شاهد ناميدهاند يافت شود بر مىشمارند و يك يك را بررسى ميكنند تا به علت حكم برخورند و سپس آن وصفى كه علت حكم دانند هر گاه در موردى ديگر باشد همان حكم را در آن جريان دهند و بديهى است كه در اين روش نيز اين احتمال از آنان برداشته نمىشود كه ممكن است وصفى وجود داشته باشد كه آنان از آن غفلت كرده باشند و از آن بىاطلاع باشند و مناط حكم هم همان باشد .
و چه بسا ممكن است حكمى متعلق و وابسته بامرى باشد كه پس از مدتى دراز از وجود آن آگاهى حاصل شود در هر حال در اين راه و روش استدلال پس از