تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً »
و
« مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً »
كه كلمات درهما و ذهبا تميزند و رفع ابهام از نسبت كرده‌اند و مانند
« وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً »
كه كلمه شيبا رفع ابهام از اشتغال رأس كرده است زيرا محتمل است كه اشتعال رأس در اثر شعله‌ور شدن به آتش باشد .

تَنازُع

- ( اصطلاح ادبى ) رجوع به باب تنازع شود .

تَناسُب

- ( اصطلاح بديعى ) و آن را مراعاة النظير نيز گويند و ايتلاف و مواخاة و تلفيق و توفيقش نيز گفته‌اند و آنست كه متكلم جمع نمايد بين معانى كه با هم متناسب باشند غير نسبت ضديت كه آن داخل اين صنعت نيست . مثال : جمال الدين عبد الرزاق گويد : الحذر اى عاقلان زين ديو مردم الحذر الفرار اى مردمان زين وحشت‌آباد الفرار مرگ در وى حاكم و آفات در وى پادشا ظلم در وى قهرمان و فتنه در وى پيشكار نرگسش بيمار بينى لاله‌اش دل سوخته غنچه‌اش دلتنگ يا بى و بنفشه سوگوار خوشدلى خواهى نبينى در سر چنگال شير عافيت خواهى نبينى در بن و دندان مار ( از ابدع ص 190 - 192 ) .

تناسخ

- ( اصطلاح فقهى ، كلامى ، اصولى ) در فقه نقل نصيب بعضى از ورثه باشد در اثر مرگ قبل از قسمت تركه بورثهء ديگر و آن را مناسخه هم نامند و در اصطلاح فلسفه رجوع بفرهنگ علوم عقلى تأليف نگارنده شود ( از كشاف ج 2 ص 1380 ) و بالجمله هر گاه ورثهء از وراث ميت قبل از تقسيم ارث بميرد سهم آن بورثهء ديگر منتقل شود . تناسخ در حكم عبارت از نسخ و زوال حكمى و ايجاد و تشريع حكمى ديگر است و نزد اهل نظر عبارت از تعلق روح و نفس ناطقه است بعد از تلاشى و فناء بدن به بدن ديگر بدون حصول فاصلهء ميان آن دو اولين كسانى كه در ميان حكماء قائل بتناسخ شده‌اند فيثاغورس و پيروان او بوده‌اند و بعضى گويند افلاطون نيز قائل بتناسخ بوده است . و در هر حال اين مسأله در طول تاريخ صور مختلف به خود گرفته است و عقايد و نظرياتى ابراز شده از اين قرار : 1 - انتقال نفوس انسانى باجساد و حيواناتى كه از لحاظ اخلاقى و صفات ديگر مناسب با آن باشد . 2 - انتقال نفوس ناطقه انسانى با بدان انسانهاى ديگر . 3 - انتقال باجسام نباتى . 4 - انتقال بجمادات . 5 - انتقال بطريق صعودى از نبات به حيوان و به انسان . 6 - انتقال بطريق نزول از عقول و مفارقات به انسان و از انسان به حيوان و از حيوان به نبات . 7 - انتقال با بدان برزخى و آن برزخ غير از برزخى است كه واسطهء ميان مفارقات و اجسام است . 8 - انتقال باجرام فلكى . 9 - انتقال نفوس اشقياء باجساد حيوانات و سعداء بانسانها . 10 - انتقال نفوس كاملان بمفارقات و عقول و ديگران بابدان انسانها . اغلب اين عقايد مردود شناخته شده