نزديك مىشود همچون فيل و بوزينه و نسناس و چندين هزار سال ديگر در اين مرتبه مىباشند و از گردش افلاك و انجم پرورش مىيابند و در اين مرتبه نام وى نفس حيوان است و آن گاه از حيوان به انسان مىآيند و اول صورتى كه از صورت انسان پيدا مىكنند . صورت زنگيان است و در اين مرتبه نام وى نفس انسانى است يعنى نفس ناطقه و نفس ناطقه را در اين مرتبه نفس اماره گويند و بمراتب برمىآيد تا بدرجهء حكماء رسند . . .
( از انسان ص 411 - 412 ) .
در سخنان عارفان آمده است كه :
همهء موجودات عالم با شتاب هر چه تمامتر بسوى كمال روند خواه شاعر بدين امر باشند و خواه نباشند و اين امر ناموس طبيعت است لكن در انسان امرى است ارادى و تابع اراده و خواست او باشد ، دستورات اخلاقى انبياء و اولياء و اهل حق همه بر اين اساس است .
در قرآن مجيد آمده است :
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ
مولانا گويد :
اى مبدل كرده خاكى را بزر * خاك ديگر را نموده بو البشر
كار تو تبديل اعيان و عطا * كار ما سهو است و نسيان و خطا
سهو و نسيان را مبدل كن بعلم * من همه جهلم مرا ده صبر و حلم
اى كه خار شوره را تو نان كنى * ويكه نان مرده ار تو جان كنى
اى كه جان خيره را رهبر كنى * ويكه بيره را تو پيغمبر كنى
اى كه خاك تيره را تو جان دهى * عقل و حس و روزى و ايمان دهى
شكر از نى ميوه از چوب آورى * از منى مرده بتى خوب آورى
گل ز گل صفوت ز دل پيدا كنى * پيه را بخشى ضياء و روشنى
ميكنى جزو زمين را آسمان * مىفزايى در زمين از اختران
هر كه سازد زين جهان آب حيات * زودترش از ديگران آيد ممات
ديدهء دل كو بگردان بنگريست * ديده كانجا هر دمى مينا گريست
قلب اعيانست و اكسير محيط * ائتلاف خرقهء تن بىمخيط
تو از آن روزى كه در هست آمدى * آتشى يا خاك يا بادى بدى
گر بدان حالت ترا بودى بقا * كى رسيدى مر ترا اين ارتقا
از مبدل هستى اول نماند * هستى ديگر بجاى او نشاند
همچنين تا صد هزاران هستها * بعد يكديگر دوم به ز ابتدا
آن مبدل بين وسايط را بمان * كز وسايط دور گردى ز اصل آن
واسطه هر جا فزون شد وصل جست * واسطه كم ذوق وصل افزونتر است
از سبب دانى شود كم حيرتت * حيرتى كو رو دهد در حضرتت
اين بقاها از فناها يافتى * از فنا پس رو چرا بر تافتى
زان فناها چه زيان بودت كه تا * بر بقا چسفيدهء اى بينوا
از جمادى بى خبر سوى نما