تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 574

مساهمون:

ص٥٧٤
در كار نباشد و گاه مستحب است و گاه مكروه ( از قواعد ص 261 ) . در هر حال مسأله تقيه در مذهب شيعه يكى از مسائل مهم است كه حتى الامكان بايد رعايت شود و حضرت صادق فرمودند « التقية دينى و دين آبائى » .

تَكاثُف

- ( اصطلاح فلسفى ) تكاثف عبارت از نقصان مقدار حجم جسم است بدون آنكه چيزى از آن منفصل گردد و گاهى براند ماج نيز اطلاق تكاثف شده است كه عبارت از تقارب اجزاء جسم است به نحوى كه اجزاء غريبه از آن خارج شود شيخ اشراق گويد : تكاثف و تخلخل حقيقى نيست « و اما التخلخل و التكاثف فلا نسلمهما بالمعنى الحقيقى اذ ليس الا بتبديد الاجزاء و اجتماعها و تخلخل الجسم اللطيف بينها » . ( مجموعهء دوم مصنفات شيخ اشراق ص 77 و رجوع شود به شفا ج 2 ص 407 ج 1 ص 69 ، 67 - اسفار ج 2 ص 124 ، 25 ) .

تَكافُؤ

- ( اصطلاح فلسفى ) دو امر را متكافئ گويند كه متلازم يكديگر بوده و از لحاظ وجودى يكدگر را كافى باشند و ميان آن دو علاقهء لزوميه باشد و در عين حال هيچ يك علت ديگرى نباشد . ( از اسفار ج 1 ص 21 ) . در كلمات شيخ اشراق انواع متكافئه و انوار قاهرهء متكافئى و اصحاب اصنام متكافئه آمده است . ( رجوع شود به مجموعهء دوم مصنفات شيخ اشراق ص 144 - 145 ، 178 ) .

تَكاليفِ شَرعيَّه

- ( اصطلاح فقهى ) عبارت از دستورات و قوانين مذهب است در مقابل تكاليف عرفيه و عقليه كه بموجب عرف و عقل است .

تَكاليفِ فِعْليَّه

- ( اصطلاح اصولى كلامى ) مقابل تكاليف انشائيه‌اند ( از كفايه ص 53 ) . بدان جهت كه تكاليف در مقام انشاء غير از تكليف در مقام عمل‌اند و در مقام انشاء قابل عمل نمىباشند زيرا ممكن است نسخ و بدا پيش آيد .

تَكامُل

- ( اصطلاح فلسفى و عرفانى ) عزيز الدين نسفى در باب طبقات موجودات و تطور و تكامل آنها بيان بسيار جالبى دارد و مىگويد نفوس جزوى از عالم علوى اول به عناصر و طبايع مىآيد . . . و مقصود از اين همه كشش و كوشش آنست كه نفوس جزئيه كه در عناصراند تربيت يابند و پرورش يابند و استعداد عروج كنند و به نباتات آيند اول صورتى كه از صورت نباتات پيدا مىكند صورت طحلب است و اين طحلب گياهى سبز است كه در آبها پيدا مىآيد و بمراتب برمىآيد و صورت نباتات و اشجار پيدا مىكند تا به حدى كه شجر به حيوان نزديك شود همچون درخت خرما و درخت لفاح و درخت واق واق و چندين هزار سال ديگر درين مرتبه مىباشند و از گردش افلاك و انجم پرورش مىيابند و درين مرتبه نام وى نفس نباتى است آن گاه از نبات به حيوان مىآيند و اول صورتى كه از صورت حيوانات پيدا مىكنند صورت خراطين است و اين خراطين كرمى سرخ و دراز و باريك است كه در گل و زمين آبناك بود و بمراتب برمىآيد و صورت حيوانات بتدريج پيدا مىكند تا به حدى كه حيوان غير ناطق به حيوان ناطق