ملاحظه نمايد اين ظواهر را نبايد ملاك تشخيص قرار دهد - زيرا كسى كه در وراء اين ظواهر بدعوى اجتهاد پرداخته ممكن است در حق خود اشتباه نموده و يا مردم را به اشتباه انداخته باشد . بنا بر اين لازم است كه فقط بوسيله مجالست و ممارست مستقيم يا بوسيله ممارست علماء و شهادت آنان بر شايستگى علمى و اخلاقى وى علم حاصل كند . انتهى . . .
( اصول رشاد ص 291 - 290 ) .
تَقْوى
- ( اصطلاح اخلاقى و عرفانى ) به معناى اتقاء و پرهيزكارى است و اتخاذ وقايت است و اصطلاحا دورى كردن از عقوبت حق است بواسطهء انجام طاعات حق و احتراز از محرمات است .
( از دستور ج 2 ص 341 و رجوع شود به كلمات مكنونه ص 97 ) .
و بعضى گويند تقوى پرهيز از محرمات است فقط و گفتهاند ( التقوى مجانبة ما يبعدك عن الله ) ( طبقات ص 460 ) .
فيض گويد : تقوى آنست كه محامد حق را وقايت خود سازد و اضافهء همه كمالات و فضائل به حضرت او كند و خداى با چنين كس باشد چنان كه فرمود
إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ
( دستور العلماء ج 1 ص 241 ) .
در شرح تعرف است : كه اصل تقوى بر دو معنى است يكى ترسيدن و ديگرى پرهيز كردن و تقوى بنده از خداوند بر دو معنى است يا خوف از عقاب است و يا از فراق باشد ، از غير حق پرهيز كند و با غير او نيارامد ، تا از خدا جدا نماند و پرهيز كند از آنچه به دو ميل نمايد زيرا كه هر اندازه كه به غير حق مايل باشد از حق دور باشد .
معروف كرخى گويد : « قلوب الطّاهرين تشرح بالتّقوى و تزهر بالبرّ و قلوب الفجّار تظلم بالفجور » ( طبقات ص 90 ) .
و گفتهاند : « تعرف تقوى الرجل فى ثلاثه اشياء : فى اخذه و منعه و كلامه » ( طبقات 63 ) .
بعضى از بزرگان گويند : تقوى از گناه دورى كردن و از نفس جدا گشتن است .
( از شرح تعرف ج 3 ص 131 ) .
تَقْويمِ كَواكِب
- اين اصطلاح هيوى است و عبارت است از بعد موضع كواكب از رأس حمل يعنى عبارت از قوسى بود از منطقه البروج ميان اول حمل و موضع كواكب بر توالى بروج كه طول كوكب نيز گويند و مراد از موضع كوكب در طول طرف خطى بود كه از مركز عالم بمركز كوكب گذرد و به فلك اعلى منتهى شود . هر گاه كوكب بر منطقة البروج بود و الا نقطهء تقاطع دايره عرض است كه به طرف خط مذكور رود و اين خط را خط تقويمى گويند و حركتى كه آن كوكب بوسيله آن ، آن قوس را قطع مىكند حركت طولى و حركت تقويمى گويند .
( از بيست باب ملا مظفر و رجوع شود به التفهيم ص 273 284 ) .
تَقيَّه
- ( اصطلاح فقهى ) نگهدارى است و نگهدارى خود است از ضرر غير بواسطهء موافقت كردن با آن در قول با فعل كه مخالف با حق است و آن گاه واجب است اگر مسأله جان و قتل نفس در ميان باشد و گاه حرام است اگر ضررى