و همچنين است عين مغصوبه .
( كليات حقوقى ص 10 ) .
تَقْدير
- ( اصطلاح فلسفى و عرفانى ) تقدير به معناى اندازه و تعيين قدر و مقدار است و از نظر فلاسفه به معناى مشخص و معين شدن حوادث وجودى و تعين و اندازهء آن در عالم قضاء الهى و تدوين در لوح محفوظ بوسيلهء قلم قدرت مىباشد و از نظر عرفا تقدير از طرف حق هدايت است و كسى كه ترك تدبير كند بتقدير راضى شود و كسى كه مشاهدهء مقدور كند خود را بىاختيار داند .
( از شفا ج 2 ص 645 - دستور ج 1 ص 345 شرح كلمات بابا طاهر ص 247 ) .
و خلق را در تقدير بدايتى نباشد و لكن تقدير از طرف حق هدايت است و كسى كه مشاهدهء مقدور كند ، خود را بىاختيار داند ( شرح كلمات بابا ص 247 ) .
گفتهاند - كه خدا در ازل ذات و صفات و همه چيز را و مقدار آن را دانسته است و اين معنى تقدير خداست و گفتهاند خدا در ازل همه چيز را دانسته و خواسته است و اين معنى تقدير خدا است يعنى علم واردات او تقدير اوست .
( از انسان كامل ص 62 ) .
بعضى از تركيبات : قلم تقدير ، ديوان تقدير ، تقدير ازل ، فراش تقدير .
تَقْديس
- ( اصطلاح فلسفى و عرفانى ) تقدس در لغت به معناى تطهير است و اصطلاحا تنزيه حق است از كل ما لا يليق بجنابه و از نقائص كونيه و از تمام آنچه كمال به حساب ميآيد به نسبت به غير حق از موجودات مجرده و يا غير مجرده و اخص از تسبيح است از لحاظ كيفيت و كميت يعنى اشد تنزيها است از تسبيح چنان كه فرمودند « سبوح قدوس » و اين تأخر دليل بر اشد تنزيها بودن است .
( از دستور العلماء ج 1 ص 241 - كلمات مكنونه ص 97 ) .
بعضى از تركيبات : منبر تقديس ، سبحهء تقديس .
تَقَرُّر
- ( اصطلاح فلسفى ) تقرر يعنى قرار گرفتن و متحقق شدن تقرر در اعيان يعنى تحقق در خارج و اصطلاحا عبارت از وجود خارجى و ذهنى است و اعم از ثبوت است كه وجود در خارج است و گاه با ذكر قيد و وصف ديگر آرند و گويند تقرر در اذهان و يا تقرر در اعيان .
( از دستور ج 1 ص 342 - اسفار ج 1 ص 21 ) .
تَقْرير
- ( اصطلاح اصولى ) و مقرر داشتن و تثبيت كردن باشد و گويند تقرير معصوم حجت است يعنى هر گاه در محلى حاضر باشد و كسى عملى را انجام دهد و مورد تقيه هم نباشد و ساكت باشد معلوم مىشود كه اين عمل شرعى است و حجت است ( از قوانين ص 494 ) .
بنا بر اين تقرير تثبيت عمل مكلف است بالالتزام عقلى .
تَقْريظ
- ( اصطلاح ادبى ) تقريظ مدح باشد و مخصوص شخصى زنده است بر خلاف مدح كه عام است و بر كتابى تقريظ نويسند يعنى از عمل و كار او ستايش نمايند .
تَقْسيطِ ثَمَن
- ( اصطلاح فقهى ) يعنى قيمت و ارزش متاع را قسط قسط كردن