تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
حد پائين‌تر است و بسته به نظر حاكم شرع است ، و نزد عرفا خذلان و توبيخ است كه در اثر لغزش‌ها در سلوك حاصل مىشود . حافظ گويد :
دانى كه چنگ و عود چه تقرير ميكنند * پنهان خوريد باده كه تعزير ميكنند ناموس عشق و رونق عشاق مىبرند * عيب جوان و سرزنش پير ميكنند تشويق وقت پير مغان ميدهند باز * اين سالكان نگر كه چه تدبير ميكنند

تَعْظيم

- ( اصطلاح عرفانى ) تعظيم عبارت از تواضع و تذلل در پيشگاه ذات احديت است و معرفت عظمت حق است و آن مركب از دو ركن است يكى علم و ديگرى حال و موقعى كه معرفت بعظمت چيزى حاصل شد مذعن بدان شده و منقاد شده و ذليل و خاشع شود و مستكين عظمت آن گردد و اول مرحلهء تعظيم عبارت از تعظيم امر و نهى است كه اصل است دوم آنكه از حق و عدالت منحرف نشده و از حكمت بالغه عدول نكند سوم آنكه غير از خدا را ملجأ خود نداند و بر خود حقى نبيند .

تَعلُّق

- ( اصطلاح عرفانى ) علائق مادى دنيوى را گويند .

كُندِ تَعَلّقِ بشريت

- ( اصطلاح عرفانى ) تعلقات دنيويه ، و سلاسل تعلقات است .

تَصْوير

- ( اصطلاح فقهى ) و يكى از محرمات در اسلام نقوش ذوات ارواح است و اين عمل در مجسمه بلا اشكال حرام است و در صورت عدم تجسم نيز قول اكثر بر حرمت آنست .

تَضادّ

- ( اصطلاح فلسفى ) نسبت ميان دو امر وجودى كه ميان آن دو غايت خلاف و بعد باشد به نحوى كه اجتماعشان در محل واحد ممكن نباشد نسبت تضاد مينامند و آن دو امر را متضادان ناميده‌اند مانند سياهى و سفيدى كه متضادان‌اند رجوع به تقابل و متضادان شود . ( از دستور ج 1 ص 313 )

تَضايُف

- ( اصطلاح فلسفى ) نسبت ميان دو امر وجودى كه تعقل هر يك مستلزم تعقل ديگرى باشد تضايف گويند و آن دو امر را متضايفان مينامند مانند نسبت ميان اب و ابن كه ابوت و بنوت باشد كه نسبت مكرره است . و برهان تضايف يكى از براهينى است كه به منظور ابطال تسلسل اقامه شده است كه در محل خود بيان شد . ( از دستور ج 1 ص 312 و رجوع شود به اسفار ج 3 ص 35 ، 173 - شرح منظومه ص 131 )

تَضْمين

- ( اصطلاح فقهى ) تضمين در فقه ضمانت كردن مالى باشد در مقابل كفالت و در نزد اهل ادب آنست كه به چيزى معنى چيزى ديگر اعطا شود مانند
« عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ »
كه منها عباد الله بايد باشد و بجاى من با آورده شده است و يا بدون آنكه لفظى ذكر شود ، معنى آن از لفظى ديگر خواسته شود مانند
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ »
كه معنى ابتدا يا استفتاح دهد و معانى ديگر و در شعر آن باشد كه شاعرى تضمين كند چيزى از شعر غير را بيك بيت يا زيادتر يا يك مصراع يا كمتر با تنبيه بر آنكه اين قسمت از شعر غير گرفته شده است و بالجمله درج كلام غير باشد در اثناء كلام . ( از كشاف ج 1 ص 896 - مطول ص 396 )