است از آفتاب و پيداست كه تشريق كواكبان علوى باستقامت بود از پس احتراق و زين جهت ايشان را سازگار بود زيرا كه همچون يازيدن است از بلا و شدت . پس با وى از باب سفليان آن برابر بود كه پيدا شوند شبانهنگام بر حال استقامت كه بعينه چون تشريق . علويان است . و اما تعريب علويان اندر استقامت بود و بسوى سوختن همىروند .
پس با وى از باب سفليان آن برابر است كه مشرق بامدادان ناپديد شوند مستقيم و هم بر آن حالها . فاما تشريق سفليان بامدادان نزديكست از كار تشريق علويان زيرا كه از پس احتراق بود و بنزديك مستقيم شدن . و گر خود مستقيم بودندى همه كواكبان متحيره يكسان بودندى اندر باب تشويق . اما تغريب سفليان آنگه كه رفتنشان گران گردد بسيار زيانكارتر است و سست سستكنندهتر است از تغريب علويان زيرا كه روى برجوع و سوختن بهم نهاده دارند . پس علويان اندر تغريب سليمحالتراند از سفليان بدان تغريب كه از پس او ناپيدائى آيد . و ما اندرين جدول از سخن يعقوب بن اسحاق الكندى چندان آريم كه مبتدى بدان بداند مخالف دلالات كوكب به قوت تشريق و ضعيفى تغريب هر چند گشتن آن به ضدى نرسد و بالله التوفيق .
رجوع شود به التفهيم ص 4461 147
تَصَوُّر و تَصْديق
- ( اصطلاح منطقى ) تصور باشتراك لفظى اطلاق بر دو امر مىشود يكى مطلق حضور ذهنى كه مرادف با علم است و خود منقسم مىشود به تصور و تصديق و آن را تصور مطلق و تصور لا به شرط هم گفتهاند و ديگرى آنكه اطلاق بر حضور ذهنى باعتبار و با قيد عدم اذعان به نسبت مىشود و تصور به اين معنى را تصور ساذج و تصور به شرط لا ميگويند « العلم ان كان اذعانا للنسبة تصديق و الا فتصور » .
( رجوع شود به دستور ج 1 ص 299 ) .
صدرا گويد : لفظ تصور مشتق از صورت است و نزد عامهء مردم موضوع براى هيآت جسمانى است كه حاصل براى جسم مشكل است و نزد حكما آن را معانى چند است كه جامع آن « هو ما به يصير الشيء بالفعل » و بمعنى قوت عاقله است و گويد :
« التصور و التصديق يقال على نوعان من العلم الانطباعى الحادث » .
( از اسفار ج 3 ص 171 و ج 1 ص 323 ) محقق رازى تعاريفى چند براى تصور كرده است .
1 - حصول صورت شىء در عقل كه مرادف با علم است .
2 - حصول صورت شىء فقط در عقل و مراد از قيد فقط اعتبار عدم حكم است نه عدم اعتبار حكم .
تصديق نيز داراى معانى متعدد است .
1 - اذعان بصدق قضيه .
2 - اذعان بثبوت يا سلب محمولى بر موضوع و از موضوع .
3 - اذعان بصدق گفتار گوينده .
در كشاف است كه تصديق در لغت نسبت صدق است بقلب و زبان و يا ربط قلب است بر آنچه ميداند .
در هر حال تصور عبادت از ادراك امور و تجزيهء آنها از يكديگر است يعنى ادراك امور بطور جداگانه و مجزاى از يكديگر بدون اذعان و انتساب و تصديق عبارت از اذعان به نسبت ميان امور است و در هر تصديقى بنا بر مشهور سه تصور