تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
كافر بودند ، و از پس او ترسا گشتند . و هندوان را تاريخهاست بسيار ، برخى كهن و برخى نو . و آنك سخت مشهور است ميان ايشان و مستعمل شككال و معنيش وقت شك . و اين مردى بوده است كه بغلبه كار گرفت و بر زمينهاء ايشان مستولى شد و ايشان را همىبيازرد . چون او را بكشتند تاريخ از سال آسودن از وى كردند . و ناچار كه هر امتى را تاريخى است ، يكى يا بيشتر . و از دو گونه بيرون نه‌اند ، يا خبر و چگونگى او بما نرسيده است و يا رسيده است ، و ليكن حكايت آن بس دراز گردد . و ما او را بجايگاهها آورديم كه اندر خور آن بوده است . آنچ ميان هر دو تاريخ است اگر آن را بسال و ماه گوئيم عام نباشد . زيرا ك سالها و ماهها يك گونه نيند . و اگر بروزها گوئيم عام باشد ، كه روزها به همه سالها و ماهها يكى است . ( رجوع به التفهيم ص 236 )

تاريخ جَلالى

- ( اصطلاح گاه‌شمارى ) تاريخ جلالى را بامر سلطان جلال الدين ملك شاه بن الب ارسلان سلجوقى احداث كردند كه ماه‌هاى آن را ماه‌هاى جلالى نامند و اسامى ماه‌ها عينا همان ماه‌هاى فرس قديم است كه از فروردين شروع كرده است و به اسفند پايان داده است .

تاريخِ عِلْم

- ( اصطلاح گاه‌شمارى ) در ملل و نحل ابن حزم آمده است كه اين امر كه آيا جهان را مدتى بوده و هست يا نه و بر فرض كه عالم را مدت بود تا كى و تا چه اندازه پايدار و باقى بود بين اهل مذاهب اختلاف است . يهوديان گويند عمر دنيا چهل هزار و اندى سال است ، نصارى گويند پنج هزار سال است . ليكن مسلمانان اندازه و حدى براى عمر دنيا ندانند و فقط گويند روزى پايان يابد نهايت پارهء از مسلمانان و فرقه‌هاى اسلامى عمر دنيا را هشت هزار سال شمرده‌اند . ( رجوع شود به ملل و نحل ابن حزم ج 2 ص 104 )

تاريك

- ( اصطلاح هيئت ، نجوم ) و ستارگان تاريك هفت ستاره‌اند كه واقع در پشت قدر ششم بود و همين ستاره‌ها بود كه بطلميوس ناشناخته و تاريك ناميده است و البته اين هفت ستاره به جز آن سه ستارهء مخفى بود كه گيسو ناميده‌اند . ( رجوع به التفهيم ص 87 )

تَأْسيسْ

- ( اصطلاح ادبى ) و آن بر خلاف تأكيد است و در لغت بنيان نهادن است و عبارت از لفظى است كه قبل از روى باشد در صورتى كه يك حرف متحرك واسطهء ميان الف و حرف روى بود مانند « ياور ، ماور ، جاهل ، و ماهل » و هر قافيه كه مشتمل بر تأسيس باشد مؤسسه نامند . در معانى بيان عبارت از آن باشد كه پيش از آن حاصل نبوده است و در كلام تمهيد مقدماتى است كه تسليم آن شود جهت اثبات برهان خود ( از كشاف ج 1 ص 82 ) .

تأكيد

- تأكيد در زبان عرب يكى از توابع است و آن تقرير و تثبيت مفاد كلمهء قبل است و آن بر دو قسم است يكى تأكيد لفظى كه تكرار لفظ قبل است بعينه مانند « ضرب ضرب ، ان ان ، قد قد ، جاء جاء » و ديگر بالفاظ مخصوص كه تأكيد معنوى گويند و آن الفاظ « نفس و عين » باشند . براى مفرد و تثنيه و جمع باختلاف كلمه و ضمير مانند « جاء زيد نفسه و زيدان
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 478 | سيد جعفر سجادى