بود و بعضى گفتهاند كه علاوه وجود و كمالات او از خودش باشد و نه از غيرش .
( از مباحث المشرقيه ص 45 و رجوع شود به تفسير ص 129 ) .
شيخ الرئيس گويد : كلمهء تام ابتداء در مورد اعداد به كار برده مىشده است چنان كه گفته ميشده است فلان شخص تام الاعضاء است يعنى تعداد اعضاء او باندازهايست كه بايد باشد و بعد در اشياء ذو كميت به كار رفته است چنان كه گفته ميشده است كه فلان از لحاظ قامت تام است و بعد در كيفيات هم به كار برده شده است چنان كه گفته ميشده است كه فلان تام است از لحاظ وجاهت و بعدا بر امورى اطلاق شده است كه داراى مزيتى بر مشابه خود باشد و يا كامل الوجود باشد تا شىء ديگر بطورى كه ديگران از لحاظ وجود نيازمند به دو باشند .
( از شفا ج 2 ص 479 )
تامُّ الوُجُود
- ( فلسفه ) يعنى موجودى كه از لحاظ صفات وجودى كامل باشد و حالت انتظارى در آن نباشد .
( از شفا ج 1 ص 128 - ج 2 ص 587 و اسفار ج 2 ص 111 ) .
فارابى گويد : تام الوجود آن بود كه همهء انواع ممكنه بالفعل براى او حاصل باشد و خارج از او از نوع او چيزى نبود كه براى او حاصل نبوده باشد و چون موجود اول تام الوجود بود ممكن نخواهد بود كه اين وجود براى موجود ديگرى جز او بود ، پس در اين صورت ذات او به تنهايى منفرد بدان وجود بود . ( از ترجمهء آراء اهل مدينه ص 82 ) .
تأمين
- ( اصطلاح فقهى ) آمين گفتن را گويند كه اهل سنت و جماعت بعد از
« وَ لَا الضَّالِّينَ »
آرند و شيعهء اثنا عشريه آن را حرام داند ( از شرح لمعه ج 1 ص 72 ) .
تَأْنيث
- يعنى مؤنث بودن و در مقابل تذكير است و علامت آن در عربى چند امر است « ة » مانند « فاطمة » « الف مقصوره و ممدوده » مانند « حبلى و حمراء » و تاء ( ت ) ساكنه در فعل ماضى است مانند « ضربت » ( از سيوطى ص 208 ) .
تَأنيس
- ( اصطلاح عرفانى ) تأنيس نزد صوفيان عبارت از تجلى صفات در مظاهر حسنه است رجوع بفرهنگ مصطلحات عرفا شود .
تَأْويل
- ( اصول ، معانى بيان ) تأويل مشتق از اول است و در لغت رجوع است و نزد اصوليان مرادف با تفسير است و فرق بين تأويل و تفسير به اين است كه تفسير توجيه و توضيح مفردات جمله است و تأويل بيان مفاد كلام است بر خلاف ظاهر و تأويل در ظواهر است يا نصوص بنا بر اين تأويل صرف كلام است از ظاهر و تفسير بيان كلام مجمل است ( از قواعد شهيد ص 107 - 133 - كشاف ج 1 ص 99 ) .
تَأْييد
- ( اصطلاح ادبى ) و آنست كه از چيزى خبر دهند يا ادعائى كنند و آن را محدود نمايند بامرى كه دلالت بر ابديت نمايد و از اين صنعت آنچه در مقام دعا و آخر قصيده يا نامه يا خطبه است شريطه خوانند چنان كه در آخر مراسلات است و السّلام على اهل تلك الناحية .
تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود * سر ما خاك ره پير مغان خواهد بود
( از ابداع ص 98 ) .
و شبه تأييد آنست كه براى صفتى دعوى