تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
انفسها و زيدون انفسهم و عينه و اعينهما و اعينهم » و براى تثنيه ممكن است بگويد « نفساهما و عيناهما » و با لفظ « كلّ » جمع را تاكيد كنند مانند جاء الزيدون كلّهم » و با لفظ « كلا و كلتا » تثنيه را مؤكد گردانند مانند « جاء الزيدان كلاهما » و « جاءت المرأتين كلتيهما » و با كلمات « اجمع ، اكتع ، ابصع ، ابتع » هم مفرد و هم جمع را تأكيد نمايند مانند « اشتريت الجارية كلها » ( از الهدايه ص 193 - كشاف ج 1 ص 69 )

تَأكيدُ الذَّم بِما يَشْبِهُ المَدْح

- ( اصطلاح ادبى ) - استثنا كردن صفت ذمى است از صفت مدحى مانند « فلان لا خير فيه الا انه يسبب الى من احسن اليه » و بالجمله در مدح حرفى از حروف استثناء آيد چنان كه مردم پندارند كه بعد از آن مدحى خواهد كرد . توضيح آنكه در تأكيد مدح بما يشبه الذم از صفتى كه مذمت است و منفى است استثناء شود صفتى كه مفيد مدح است كه سامع فكر كند مذمت را تأكيد مىكند چون صفت مذموم قبل از استثناء منفى است و استثناء آن ابهام ذم دارد و بر عكس در تأكيد ذم بما يشبه المدح از صفت ذم منفى استثناء شود ( از مطول ص 368 - المعجم ص 282 . )

تَأكيدُ الْمَدحِ بَما يَشْبِهُ الذَّم

- ( اصطلاح ادبى ) رجوع شود بتأكيد الذم . . .

تأليف

- ( اصطلاح ادبى ) تأليف در سنت ايقاع الفت باشد بين دو يا چند چيز و نزد عرفا مرادف با تركيب است و تركيب اتصال چند چيز است بهم به نحوى كه يك نام بر آنها اطلاق شود و يا جمع ميان چيزهاى مناسب باشد ( از كشاف ج 1 ص 88 ) .

تالى

- ( منطق ) و آن بمعنى متأخر از چيزى است و از تلو است بمعنى تأخر و از اين جهت جملهء جزائيه را تالى شرط گويند . ( از دستور ج 1 ص 267 ) و القضية التى هى ابسط القضايا هى الحملية و هى قضية حكم فيها بان احد الشيئين هو الاخر . . . و قد يحصل من القضيتين قضية واحدة بان يخرج كل واحد منهما عن كونها قضية و يربط بينهما فان كان الربط بلزوم يسمى شرطية متصلة كقولهم ان كانت الشمس طالعة فالنهار موجود ، و ما اقترن بها حرف الشرط من جزأيهما كان و كلما يسمى المقدم و ما اقترن بها حرف الجزاء و هو الفاء يسمى التالى » كه در قضيه شرطيه متصله جزء اول را مقدم و جزء دوم را تالى نامند . ( از ش ص 66 و رجوع شود به اساس الاقتباس ص 70 ) .

تامّ

- ( فلسفه ، منطق ) كلمهء تام در مقابل ناقص است و يكى از اضافات است موجود تام عبارت از موجودى است كه تمام آنچه شايسته و ممكن است براى آن حاصل گردد بالفعل آن را حاصل باشد و آن را كامل هم گويند . اين لفظ بر امور و در موارد متعدد اطلاق شده است چنان كه گويند عدد تام ، مقدار تام ، تامّ القوة ، تامّ الحس ، تامّ العلم و فوق التام كه تمام كمالات ممكنة الحصول حاصل براى آن مىباشد و فوق او تمامى نمىباشد ذات حق تعالى است كه تامّ الحقيقة هم گويند كه كامل الذات بوده و غير متناهى است از لحاظ شدت و قوت و عدت و مدت ( از اسفار ج 3 ص 79 ) در مباحث مشرقيه است كه تام چيزى است كه تمام كمالات شىء بالفعل او را حاصل