است ) رجوع به بيوت شود .
بَيْتُ الْقَصِيْدَة
- اين اصطلاح عروضى است و آن باشد كه شاعر را معنى در خاطر آيد و آن را نظم كند و بناء قصيده بر آن نهد و ممكن باشد كه در قصيده بهتر از آن بيت بسيار افتد و عامه شعرا بيت القصيده آن را خوانند كه بهترين ابيات قصيده بود ( از المعجم ص 213 ) .
بَيْد
- اين اصطلاح ادبى است و كلمهء بيد كه ميد هم گفتهاند در زبان عرب اسمى است دائم الاضافه به آن وصله ان و آن را دو معنى است يكى بمعنى غير و همواره منصوب خواهد بود مانند « نحن الاولون و الآخرون بيد انهم أوتوا الكتاب » و ديگر بمعنى « نعم و اجل » مانند
« انا افصح من نطق بالضاد بيد أني من قريش »
( از مغنى ص 60 ) .
بىخودى
- ( اصطلاح عرفانى ) حالت سكر و جذبه است كه سالك را باشد . و مرحلهء فناء را نيز گويند .
مولوى گويد :
رفتم ز دست خود من در بيخودى فتادم * در بيخودى مطلق با خود چه نيك شادم
چشمم بدوخت دلبر تا غير او نبينم * تا چشمها بناگه در روى او گشادم
بابا فغانى گويد :
بيخودى در عشقبازى باد و رسوائى مباد * درد باد و ملامت ، ناشكيبائى مباد
رستم از قيد خرابات و اسير عشق را * همدمى با جز گرفتاران شيدائى مباد
عراقى گويد :
مستم كن آن چنان كه ندانم كه من منم * خود را دمى مگر بخرابات افكنم
فارغ شوم ز شعبدهبازى روزگار * زين حقه دو رنگ جهان مهر برچنم
قلاشوار بر سر عالم نهم قدم * عياروار خودىخود بر اشكنم
در تنگناى ظلمت هستى چه ماندهام * تا كى چو كرم ، پيله همى گرد خود تنم
بيدارى
- عالم صحو را گويند جهت عبوديت ( كشاف ص 1554 )
بىرسم
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد بىنامى است و آنان كه از رسوم ظاهرى و قيود رسمى برهيدند اين بىرسمان زمانه ، آن بديدند و اين بشنيدند و آن گمراهان بعضى را بكشتند و بعضى را بسوختند ، مرادان بديشان برسيدند و مريدان از ايشان برميدند ، بازماندگان دهر بطعن و ضرب مشغول شدند ، - مىپنداشتند كه ايمانست ، ندانستند كه آن طغيانست ، لاجرم مشتاقان را دام بلا شدند . تا در « هباء » هباء شدند ( از شرح شطحيات ص 23 ) .
بَيْض
- ( اين اصطلاح نجومى است ) و نام ستارهء بود واقع در صورت نهر .
رجوع به نهر شود .
بَيْضاء
- ( اصطلاح عرفانى ) جهان فرشتگان و مكان ملكوتيان اعلى است .
كه گفتند ( ان للّه تعالى ارضا بيضاء مسيرة الشمس ، فيها ثلثون يوما هى مثل ايام -