پيرو بيان بن سمعان التميمى است . اينان گويند امامت از حضرت على به محمد حنيفه و از او به پسرش ابو هاشم عبد الله محمد نقل يافت و ازو به بيان بن سمعان .
پارهء از اينان اصولا بيان بن سمعان را پيامبر دانند و بعضى او را خداى ميدانند و گويند روح خدا در وى حلول كرده است و بلكه روح خدا در كالبد همهء انبياء و امامان حلول كرده است و نسل به نسل و امام به امام تا به ابو هاشم رسيد و ازو به بيان بن سمعان - در پارهء از مراجع بنانيه است .
( مختصر الفرق ص 145 و 134 )
بَيْت
- ( اصطلاح ادبى و عرفانى ) بيت در لغت عرب خانه باشد و اشتقاق آن از بيتوتت است يعنى شب گذاشتن و خانه را از بهر آن بيت گويند كه جاى شب گذاشتن باشد و همچنين بيت شعر بنائى است از كلام كه موقع آن شب باشد و وقت فراغ و هر بيت را دو نيمه باشد هر نيمه را مصراعى خوانند . ( از المعجم ص 23 ) .
- در عرفان منظور از كلمهء بيت بطور مطلق خانهء كعبه است . و مأخوذ از قرآن مجيد است كه فرمود :
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً
.
اهل ذوق گويند منظور خانه دل است كه نخست عضوى است كه در كالبد وجود يابد و منشأ همهء معنويات است .
بَيْتِ اقْبال
- ( اين اصطلاح نجومى است ) رجوع باوتاد شود .
پارهء از تركيبات عرفانى .
بَيْتُ الْحِكْمَة
- عبارت از قلبى است كه اخلاص بر آن غالب باشد .
دل كه غالب بود بر او اخلاص * خانهء حكمتش همىخوانند
اهل دل هر كه نيست اخلاصش * صاحب حكمتش نمىدانند
( اصطلاحات شاه نعمت اللّه ص 8 )
بَيْتُ الْخِدْمَة
- مسجد و محراب است مر مؤمنان را و ميخانه و بتكده است مر عارفان را .
*
محرم هاتف ميخانه بدولتخواهى * گفت باز آى كه ديرينهء اين درگاهى
همچو جم جرعهء ما كش كه ز سر دو جهان * پرتو جام جهان بين دهدت آگاهى
حافظ گويد :
به راه ميكده عشاق راست در تك و تاز * همان نياز كه حجاج را ، به راه حجاز
دو تا شدم چو كمان از غم و نمىگويم * هنوز ترك كمان ابروان تيرانداز
نه اين زمان من شوريده دل نهادم و روى * بر آستان تو كاندر ازل بسوز و نياز
هزار ديده به روى تو ناظرند و تو خود * نظر به روى كسى بر نمىكنى از ناز
*
در خرابات مغان نور خدا مىبينم * اين عجب بين كه چه نورى ز كجا مىبينم
جلوه بر من مفروش اى ملك الحاج كه تو * خانه مىبينى و من خانه خدا مىبينم
خواهم از زلف بتان نافه گشائى كردن * فكر دور است همانا كه خطا مىبينم