صد هزار چاه بود .
پير طريقت گفت : الهى گاه گويم كه در قبضهء ديوم از بس پوشش كه بينم ، باز ناگاه نورى تابد كه جملهء بشريت در جنب آن ناپديد بود .
الهى چون عين ، هنوز منتظر عيانست اين بلاى دل چيست ؟ چون اين طريق همه بلاست ، چندين لذت چيست ؟
الهى گاه از تو مىگفتم و گاه - مىنيوشيدم ميان جرم خود و لطف تو مى - انديشم ، كشيدم آنچه كشيدم همه نوش گشت ، چون آواى قبول تو شنيدم ( عده ج 6 ص 87 ) سنائى گويد
بندگى نيست جز ره تسليم * ور ندانى بخوان تو قلب سليم
* بندگى مقام تسليم و رضا است و مقام وارهيدن از تمام ما سواست ، كه فرمود
« وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك »
حافظ گويد :
برو اى زاهد و دعوت مكنم سوى بهشت * كه خدا در ازل از بهر بهشتم مسرشت
تو و تسبيح و مصلا و ره زهد و صلاح * من و ميخانه و ناقوس و ره دير و كنشت
منعم از مى مكن اى صوفى صافى كه حكيم * در ازل طينت ما را بمى ناب سرشت
صوفى صاف بهشتى نبود هر كه چو من * خرقه در ميكدهها در گرو باده نهشت
راحت از عيش بهشت و لب حورش نبود * هر كه او دامن دلدار خود از دست بهشت
بنى جِنّ
- اين اصطلاح را شيخ اشراق در تلويحات خود به كار برده است و از اين اصطلاح قواى مدركهء باطنى را خواسته است .
( تلويحات )
بَوادِه
- ( اصطلاح عرفانى ) آنچه بطور ناگهانى از عالم غيب بقلب برسد خواه موجب فرح باشد و خواه سبب اندوه ، بواده گويند .
ابو القاسم قشيرى گويد : بواده از « بدهة الشيء » يعنى « فجأت » آمده است يعنى آنچه از عالم غيب بطور ناگهان وارد بر قلب شود در مقابل « هجوم » كه چيزى است كه وارد بر دل شود به قوت وقت بدون تكلف .
بَوارِح
- ( اين اصطلاح نجومى و گاهشناسى است ) جمع بارح و بارحه بود و باد گرم را گويند و بدين جهت گويند ايام بوارح چهل روز بود كه از هجدهم ايار شروع شود و بعضى گفتهاند از بيستم اياز بادهاى گرم شروع شود .
بُوذاسُف
- ( اصطلاح ملل و نحل ) يكى از كسانى است كه بقول ابو ريحان نخست مدعى نبوت گرديد ، در عصر پادشاهى طهمورث ظهور كرد ، كتابى