سبكتر است و بر ايشان بگذرد و از ايشان دور شود تا ستارهء علوى از زير شعاع او بيرون آيد ، و بامدادان بمشرق ديده آيد .
و آن را تشريق خوانند . و هر روزى بعد ميان شمس و ميان ستاره بيشتر همىشود . و او مستقيم است ، تا آنگاه كه بوقت برآمدن آفتاب آنجا رسد كه اگر آفتاب آنجا بجاى او بودى از پس ترك از نماز پيشين بودى . آنگاه مقيم الرجوع گردد . وز پس ان راجع شود . و دورى او از آفتاب هر روزى همىفزايد تا چون بميان رجوع برسد بمقابلهء آفتاب رسيده باشد . و اين بزرگترين بعدى است بر پشت كره . و بدان وقت برآمدن او از مشرق با فرو شدن آفتاب باشد ، بر كردار قمر بشب چهاردهم از ماه . و از پس اين وقت ، دورى ميان او و ميان آفتاب كمتر آغازد شدن تا بجايگاهى رسد بوقت فرو شدن آفتاب كه اگر آفتاب آنجا بجاى او بودى وقت چاشگاه فراخ بودى و بزوال نزديك . و آن وقت مقيم شدن او بود مر استقامت را .
و چون مستقيم گردد آفتاب به دو نزديكتر همىشود تا بكرانهء شعاع آفتاب شود به مغرب ناپديد شدن را . و آن را تغريب خوانند . پس فرق ميان سفلى و علوى آنست كه سفلى از آفتاب سخت دور نشود مگر باندازهاى كه كمتر است از شش يك دايره ، و بميان رجوع ناپديد شود و او را بمشرق پيدا شدن و ناپيدا شدن باشد [ و به مغرب نيز پيدا شدن و ناپيدا شدن بود ] .
و علوى از آفتاب دور شود هر دورى كه بر كره تواند بودن ، و در ميان رجوع ناپديد نشود ، و ليكن برابر آفتاب باشد ، و او را بمشرق جز پيدا شدن نباشد و به مغرب جز ناپيدا شدن نبود .
بُرُوجِ آبى
- ( اين اصطلاح از اصطلاحات احكام نجوم است ) برجهاى آبى كه سرطان و عقرب و حوت بود و نيمه دوم جدى دلالت بر كثرت مولودات كنند و حمل و ثور و ميزان و قوس و دلو اندك فرزندند و دلالت بر قلت زايش و مولودات كنند و اول ثور و اسد و سنبله و اول جدى عقيماند و اما خاصيت دوقلو بودن آن جوزا و قوس و سنبله و حوت بود و گاهگاه حمل و ميزان دلالت بر آن كنند و نيز آخر جدى . و از اين جهت گفتهاند كه حمل و ميزان را دو حالت و رنگ بود و همين طور جدى و سنبله را خداوند سه صورت دانند و جوزا را بسيار روى .
زيرا دلالت كند به بيش از دو فرزند .
( از التفهيم ص 321 )
بُرُوجِ آمر
- ( از اصطلاحات نجومى است ) رجوع به صاعد و هابط شود .
بُرُوجِ انْسِىّ
- ( اين اصطلاح نجومى است ) و اصحاب احكام نجوم برجهاى :
جوزا ، سنبله ، ميزان ، دلو و نيم اول قوس را برجهاى انسى نام كنند و ما بقى را بروج بهيمى .
( از بيست باب ملا مظفر )
بُرُوجِ بريده اندام
- ( اين اصطلاح نجومى است ) رجوع به بروج نر شود .
بُرُوجِ بَهارى
- ( اين اصطلاح نجومى است ) ابو ريحان در تعريف و تقسيم آنها گويد :