تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
و خفاء .

ايداع

- اين اصطلاح فقهى است و وديعه نهادن باشد و تسلط غير باشد بر حفظ مال ، وديعه‌گذارنده را مودع و مستودع بكسر گويند و وديعه‌گيرنده را مودع و مستودع بفتح گويند . رجوع بوديعه شود .

ايْدِى المُتَعاقَبَه

- اين اصطلاح فقهى است و مراد دستهاى متعاقب و پى در پى در معامله است كه مثلا شخصى متاعى را خريد و بعد فروخت و آن هم فروخت بديگر و همين طور البته در مواردى كه ضمان‌آور باشد بحث است كه كدام مسئول‌اند و يا بايد مال را از كدام گرفت . . . رجوع بضمان شود .

ايرادُ الْمَعْطوُفات

- اين اصطلاح اهل ادب باشد و آن است كه چند لفظ را در يك مصرع و يا يك بيت معطوف آرند مانند :
« جمال و كمال و جلال تو باد * چو احسان و اكرام وجود تو دائم »
( از كشاف ج 2 ص 110 )

ايس

- ( اصطلاح فلسفى ) ايس يعنى وجود مقابل ليس يعنى عدم . ( اسفار ج 2 ص 163 و رجوع شود به تفسير ص 1644 و شفا ج 2 ص 526 )

ايس دَهْرىّ

- ( اصطلاح فلسفى ) ايس دهرى يعنى وجود دهرى مير داماد ميگويد فلك اقصى از جوف ليس مطلق و متن عدم صريح خارج و در فضاى ايس دهرى قرار گرفته است .

ايساغُوجى

- ( اصطلاح منطقى ) در دستور العلماء گويد : ايساغوجى كلمهء مركب و از سه جزء تركيب يافته است 1 - ايس 2 - اغو 3 - اجى معناى جزء اول « تو » و معناى جزء دوم « من » و معناى جزء سوم « آنجا » مىباشد و بعد از معناى اصلى خود نقل شده و به معناى كليات خمس آمده است . بعضى ميگويند ايساغوجى يك كلمه است و معناى آن گل پنج برگ است و از اين رو بر كليات خمس اطلاق شده است و در هر حال كلمهء ايساغوجى بيونانى به معناى گل پنج برگ است و اكنون مراد كليات خمس است رجوع شود به كليات خمس . ( دستور ج 1 ص 227 )

ايصاء

- اين اصطلاح فقهى است و ايصاء از باب افعال وصى گردانيدن و وصيت كردن باشد رجوع به وصيت شود .

ايضاح

- اين اصطلاح اهل معانى است و آن باشد كه براى رفع خفاء كلام توضيحى آورده شود كه بيان مراد كند و آن از اقسام اطناب باشد و ايضاح بعد از ابهام باشد ( از كشاف ج 2 ص 1451 ) . و ايضاح بعد از ابهام گاه براى تفخيم آيد مانند
وَ قَضَيْنا إِلَيْهِ ذلِكَ الْأَمْرَ أَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِينَ
و از جمله باب مدح و ذم است يعنى مخصوص بمدح و ذم رجوع شود به ( مطول ص 248 ) در ابدع آرد كه ايضاح آن است كه متكلم پس از اداى كلام بعضى از مندرجات آن را كه احتمال اشتباه و خفاى معنى مراد را ميدهد توضيح نمايد . مثال :