مصدر وجب . اگر چه در لغت براى وجوب معانى متعددى ذكر شده و لكن جامعترين آنها معنى وقوع و ثبوت است بلكه همه معانى مذكوره راجع به اين معنى است و از اين قبيل است فاذا وجبت جنوبها و وجبت الشمس و ايجاب مستعمل در باب عقود به همين معنى راجع مىشود زيرا مراد از آن اين است كه شخصى مال خود را در مقابل عوض ، به غير تمليك نمايد ، مثلا وقتى بگويند فلان شخص ايجاب بيع نمود معنى آن اين است كه آن را امر واقعى محققى قرار داده و از اين ايقاع تعبير بانشاء مىشود و راجع است بايجاد انشائى جعلى نه ايجاد تكوينى .
پس ايقاع ايجابى در عقود نظير انشاء ايقاعى است در باب ايقاعات و بهر يك از آنها معنى ربطى بين دو نفر حاصل مىشود . فرقى كه بين آنها است اين است كه موجب دو عمل بجا مىآورد :
يكى از طرف خود و ديگرى از طرف مقابل ، مثلا مال خود را به مشترى تمليك مىكند و مال مشترى را تملك مينمايد .
اما در انشاء ايقاعى امر قائم به عمل واحدى است و لذا قبول و عدم قبول طرف ، در آن اثرى ندارد ، بخلاف ايجاب در عقود ، زيرا از آنجائى كه عمل موجب ، به خود اختصاص نداشته بلكه به غير نيز تعلق دارد محتاج است به امضاء و موافقت كسى كه عمل متعلق به اوست و بدون آن امر معامله تمام نخواهد شد .
پس در حقيقت قبول امضاء و مطاوعهء فعل موجب است و آن هم منحل مىشود به تملك و تمليك . و لكن از روى رضاى بفعل موجب ، نه مبنى بر فعل خود بالمباشرة .
از بيان مذكور ظاهر مىشود كه در مورد بيع موجب كسى است كه تمليك و تملك مىكند خواه عبارتش مقدم باشد يا مؤخر و قابل كسى است كه رضايت به اين امر داده و آن را مىپذيرد ، خواه عبارتش مقدم باشد يا مؤخر .
بنا بر اين فرق بين موجب و قابل به تقديم و تأخير عبارت نيست بلكه فرق بين آنها جوهرى و معنوى است و شبيه بكسر و انكسارند اگر چه از جهاتى با همديگر فرق دارند و غرض اين معنى است كه قبول بتقديم يا تأخير يا مقارن بودن با ايجاب مختلف نمىشود . پس اگر تقديم قبول را بر ايجاب جائز بدانيم چنان كه بعضى جايز دانستهاند ، مثل اينكه خريدار اول بگويد خريدم يا ابتياع نمودم و فروشنده بعدا بگويد فروختم ، اولى قبول است و دومى ايجاب . ( كليات حقوقى ص 59 )
ايجابِ حَمْلى
- ( اصطلاح منطقى ) مراد قضيهء موجبهء حمليه است در مقابل ايجاب شرطى رجوع شود به قضيه حمليه و شرطيه .
ايجابِ مُتَّصِل
- ( اصطلاح منطقى ) مراد قضيهء موجبهء متصله است مقابل منفصله رجوع شود به قضيه شرطيه متصله .
ايجاد
- ( اصطلاح فلسفى ) در دستور العلماء ايجاد را مرادف با ابداع قرار داده است .