و نفوس مجرده نسبت به مادون خود از آنچه در عالم كون و فساد است گر چه بلا واسطه نيز از فيض حق استفاضه مينمايند .
اسماء مفاتيح غيب و شهادت مطلقاند و اعيان ممكنه مفاتيح شهادتاند ، اعيان ثابته در علم از جهت باطن ، اسماء حق تعالى هستند ، و موجودات خارجى مظاهر آنها هستند ، و همين طور طبايع اعيان موجودهء در خارج از جهت ظاهر ، اسماء حقاند و اشخاص مظاهر آنهااند و بنا بر اين هر حقيقت خارجيه اعم از آنكه جنس باشد يا نوع ، اسمى است از امهات اسماء و كلى است مشتمل بر جزئيات ( شرح فصوص ص 15 - 17 - 19 - 20 ) .
شاه نعمت اللّه گويد :
گرد اعيان مدتى گرديدهام * عين اعيان عين او را ديدهام
اين اضافات از ظهور ما بجاست * ور نه بىما اين اضافات از كجاست
از اضافت بگذر و از عين هم * تا نماند جسم و روح و عين هم
شد هلاك اين عين ما در عين او * كل شىء هالك الا وجهه هو
مغربى گويد :
هست يك عين اين همه اعيان * يا مسمى است اين همه اسماء
ذات و وجه است و اسم و نعت و صفت * عقل و نفس است و طبع و شكل و هوا
جمله نقش معينات ويند * هر چه هست از زمين و هم ز سما
بهزاران هزار نقش غريب * مينمايد به خويشتن خود را
هست اندر جهان كهنه و نو * آخرين نامش آدم و حوا
بهر حال اعيان در فلسفه به معناى خارج است وجود در اعيان يعنى وجود در خارج و بطور كلى موجودات خارجى را اعم از جواهر و اعراض اعيان گويند .
و گاهى كلمهء اعيان اطلاق بر موجوداتى كه قائم بنفس خودند مىشود كه مرادف با ذوات است و شامل جواهر ميشوند چنان كه گويند اعيان موجودات و مراد ذوات آنها مىباشد .
( دستور ج 1 ص 137 - كشاف ج 2 ص 1075 ) و بالاخره در اصطلاح سالكان اعيان صور علميه را گويند و در اصطلاح حكما ماهيات اشياء را گويند . و بالجمله از نظر عرفا اعيان صور اسماء الهيهاند و ارواح مظاهر اعيانند و اشباح مظاهر ارواحند .
اعْيانِ ثابِتَه
- اصطلاح اعيان ثابته از مصطلحات اصيل فلسفى نيست لكن منشأ آن در كلمات افلاطون و پيروانش كه قائل به مثل نوريه و صور علميهاند ديده مىشود اين اصطلاح تحولات خاصى پيدا كرده و در كلمات متكلمان به صورت ثابتات ازليه درآمده و در سخنان عرفا به صورت صور علميه و اعيان ثابته درآمده و همين اصطلاح را نيز فلاسفهء اسلامى مورد توجه قرار دادهاند .
سيد شريف گويد اعيان ثابته در كلمات عرفا به معناى حقايق ممكنات است در علم حق تعالى و بعبارت ديگر صور