است . زيرا ك بدين دو روز روزه نشايد داشتن جز شنبه آخرين و بس . و به روزه اندر گوشت نخورند و آنچ بجانور پيوندد .
و شرط اين صوم آنست كه پيش از دوم روز شباط نشايد ، و نه نيز از پس هشتم آذار . و دانستن او را راهى است كه با غالب راست آيد . و اين آنست كه اولش نزديكترين دوشنبه است بدان اجتماع كه اندر شباط باشد ، بدان شرط كه از دوم روز شباط پيش نيفتد ، و گر افتد آن اجتماع را يله بايد كنند و سوى ديگر اجتماع شوند كز پس او آيد . و همچنان بايد نگريستن كه كدام دوشنبه بوى نزديكتر است ، پيشين يا پسين ، آنك به اجتماع نزديكتر بود اول صوم بود . اما سعانين آخرين يكشنبه است اندر روزهء بزرگ ايشان . و تفسير او تسبيح باشد .
و بدين روز مسيح عليه السلام به بيت المقدس اندر آمد بر ماده خرى نشسته ، و خر كره از پس وى همىدويد و مردمان پيش او تسبيح همىكردند تا بمزكت اندر آمد ، و امر معروف كرد و ز منكر بازداشت ، و كاهنان را كه دانشمندان جهوداناند سرزنش كرد ، ايشان كينور شدند و آهنگ او كردند تا پنهان شد . و روز چهارشنبه پايهاى حواريان كه شاگردان و ياران وى بودند بشست از بهر تواضع .
و روز پنجشنبه فسح كرد ، و قربانش نان و سيكى بود . و آگاه كرد ايشان را از نزديكى اجلش . آنگاه شب آدينه سوى كوه بيرون شد . . .
دربارهء اعياد و ماههاى يهودان و اقوام مختلف گويد : چون سالها و ماههاى ايشان مختلفاند ، همچنان آن روزها كه اندر آن به كار همىدارند مختلف باشد . و هر گروهى را اندر ماههاى خويش روزگارهاست پيدا . و از آن برخى عيدهاست كه اندر آن شادى كنند و زينت پيدا آرند و گوناگون رسمها بنمايند . اما از پدران يافته ، اما از دين يا از كيش برگرفته . و ز آن برخى صومهاست كه بدان اميد ثواب دارند . يا بفرمان شريعت كه فضايل آن روزها پيدا كرد ، و يا از بهر حالها كه اندر آن باتفاق افتاده است ، كه اندوه و حزن واجب كرد و روزه به دو داشته آمد . و ز آن برخى ذكر آنهاست و خاصه ترسا آن را ، كه اندر آن روزهاى شهيدان را و صديقان را اندر نماز و كليسا ياد كنند و بشفاعت ايشان تقرب خواهند .
و حال اين روزها از جهت فصلهاى سال همچون حال سال بود از فصلها . اگر سال اندر چهار فصل گردنده باشد ، آن روزها نيز اندر چهار فصل بگردد . و گر سال ايستاده بود و نگردد ، آن روزها نيز نگردند . و گر سال جنبان بود گاه پيشتر شود و گاه از پستر چون سالهاى جهودان و هندوان ، آن روزها بحسب آن جنبان باشند .
و آن گروهان را كه سال ايشان ايستاده است ، ديگر گونه روزگار است نيز كشت و ورز را و نهال نشاندن را و بر رسيدن و برافكندن و گشن و زه كردن را و نشانها مر گرما و سرما و بادها را و گوناگون گشتها را اندر هوا كه آن را نظام بود اندر سال بيشترين حال .
و همين روزگارها آن گروهان به كار دارند كه سال ايشان جنبان است . زيرا
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 245
مساهمون: سيد جعفر سجادى
ص٢٤٥