از عوارض نفس است و بهر حال منظور همان صفات نفسانى است كه در كتب و رسائل فلسفى ديگر ديده مىشود .
( رجوع شود به رسالهء پنجم از رسائل اخوان ص 201 )
اعراف
- ( اصطلاح فلسفى ، عرفانى ) اعراف نوعى از خرما است و ديوارى است بين بهشت و دوزخ اين اصطلاح در اصل از اصطلاحات مذهبى بوده كه عرفا و بعد فلاسفه جنبه عقلى و ذوقى به آن دادهاند .
صدرا گويد كلمهء اعراف مشتق از عرفان است و سورى است ميان بهشت و دوزخ كه يك طرف آن عذاب و طرف ديگر آن رحمت است و اهل اعراف كامل در علم و معرفتاند كه هم دوزخيان و هم اهل بهشت آنها را شناسند .
( رساله عرشيه ضميمه مشاعر ص 188 ) و نزد صوفيان اعراف عبارت از اطاعت است كه آن مقام شهود حق است در هر شىء از اعيان ممكنات و اوصاف آن ممكنات و يا عبارت از مقام شهود حق است در هر چيزى كه متجلى به صفات حق باشد و اهل اعراف عبارت از كاملون در علم و معرفتاند و نيز مقام شهود ذات را گويند .
( كشاف ج 2 ص 994 و على الاعراف رجال قرآن كريم ) .
اعسار
- اين اصطلاح فقهى است و ناتوانى از اداء حقوق باشد از جهت فقر و اعسار در موقعى محقق مىشود كه زائد بر خانه و لباس و خادم و اسب و لوازم ديگر كه مطابق شئون و وضع خانوادگى و شخصيت او باشد نداشته باشد و مدعى اعسار بايد زندان شود تا آنكه بدلائلى صحت ادعايش ثابت شود يا شخصا طلبكاران بگويند معسر است رجوع شود به ( شرح لمعه ج 1 ص 305 )
اعصاب
- ( اصطلاح فلسفى ) و در طبيعيات فلسفهء قديم مورد بحث واقع شده است ، آنان بنا بر قاعده خود كه همهء امور را از نظر عناصر و اخلاط اربعه و خواص عنصرى مورد بحث قرار ميدادند اعصاب و مزاجهاى آنها را هم بر همان نظام و قاعدهء خود بررسى كرده و گويند چون عنصر اعصاب حس و هم عنصر اعصاب حركت بالطبع زمينى بود قهرا با سرعت قبول جفاف و خشكى كند و بناچار در بقاء رطوبت خود محتاج به نرمى خاصى است .
( ترجمه آراء اهل مدينه فاضله ترجمهء نگارنده ص 220 - 225 )
اعضاء اربَعَه
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد از اعضاء اربعه رأس ، صدر ، بطن و جوف است . بازاء اركان اربعه و اخلاط اربعه و طبايع اربعه .
( اخوان ج 3 ص 183 ) و گاه از كلمهء اعضاء اعضاء و جوارح ظاهرى اراده مىشود مانند دست و پا و غيره ، صدرا گويد : روح بخارى از لطائف اخلاط اربعه حاصل مىشود و از جنههاى كثافت اخلاط اربعه بدن و اعضاء آن پديد آيد .
( مبدأ و معاد ص 183 )