اعلال
- ( اصطلاح ادبى ) اعلال نزد صوفيان تغيير و تبديل حرف عله باشد بقلب مانند ( قال ) از ( قول ) و يا باسكان مانند « لم يرض » از يرضى .
( رجوع به شرح تصريف شود )
اعلام
- ( اصطلاح ادبى ) بكسر در لغت اخبار است و اعم از الهام است و اعلام بفتح جمع علم است و آن يكى از معارف است در مقابل نكرات .
اعلامِ مُرَكَّبَه
- ( اصطلاح ادبى ) برخى از اعلام مركباند به نحو تركيب مزجى مانند « بعلبك و سيبويه » كه بعل و بك و سيب و ويه بودهاند و هر دو تركيب يافته و اكنون يك كلمه شدهاند كلمه « سيبويه » روى هم يك كلمه است و « بعلبك » روى هم يك كلمه و يا مركب بتركيب اضافى است مانند « عبد شمس » كه علم براى برادر هاشم و « ابو قحافه » پدر ابو بكر كه هر يك از اين كلمات گر چه درست است كه علم براى يك فرد خاص مىباشد لكن جزء اول و دوم آنها هم به تنها معنى دارند و جزء اول اضافه شده است به او .
اعلامِ مَنُقولَه
- ( اصطلاح ادبى ) برخى از اعلام در اصل معناى ديگرى داشتهاند و از آن معنى نقل شدهاند و علم شدهاند براى امورى ديگر مانند « يزيد » كه در اصل فعل مضارع است و نقل شده است و نام شخصى « يزيد بن معاويه » شده است و « الفضل » و « الحارث » كه صفت بودهاند و به نقل اسم براى اشخاص شدهاند در مقابل علمهاى مرتجل كه سابقه صفتى يا فعلى يا غيره نداشتهاند و ابتدا و مرتجلا ، نام براى اشخاص شدهاند .
( از سيوطى ص 42 )
اعْلَى الْقِيَم
- ( اين اصطلاح فقهى است ) يعنى بالاترين قيمتها مثلا گويند غاصب هر گاه مال مغصوب را تلف كرد يا تلف شد وى بايد از روزى كه ملزم به پرداخت غرامت مىشود ، تا روز تلف و اتلاف بالا ترين نرخها را بپردازد يعنى قيمت روزى را حساب ميكنند كه از لحاظ بازار در گرانترين قيمتهاى مدت غصب و تلف و روز پرداخت بوده است .
اعَمّ جِهات
- ( اين اصطلاح منطقى است ) .
خواجه طوسى گويد : اعم جهات امكان عام بود زيرا آنچه محال نبود امكان عام بود و امكان عام از اطلاق عام عامتر بود چه اطلاق عام مشتمل بر جهات فعلى بود و دائم و لا ضرورى مخالف از او خارج بود رجوع شود به امكان عام و ممكن .
( اساس الاقتباس ص 148 )
اعمِدَة
- اعمدهء انسان و حيوان عظام ، و رباط آنها اعصاب آنها است .
( اخوان ج 2 ص 321 )
اعناب
- ( اين اصطلاح ادبى است ) و عبارت از تضمين است كه التزام و لزوم ما لا يلزم هم نامند و آن بود كه شاعر و دبير تكلفى كند و اندر نظم و نثر چيزى را كه آن چيز وجودش لازم نبود و بىوجود آن سخن تمام باشد آورد ، رجوع به ( ترجمان البلاغه ص 36 و كشاف ج 2 ص 947 ) شود .