تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
فنا و عدم چيست و چه امرى از اشياء باقى و چه امرى از بين ميرود . اغلب فلاسفه گويند موجودات بكل معدوم نشده و فنا عبارت از زوال صورت و پذيرش صورت ديگر است و اعاده معدوم را هم محال ميدانند به شرحى كه بعدا بيان خواهد شد . ابن رشد گويد : « المعدوم لا يعود بالشخص و انما الموجود لمثل ما عدم » . ( تهافت التهافت ص 586 و رجوع شود باسفار ج 1 ص 87 )

اعْتِبارِىّ

- ( اصطلاح فلسفى ) مفاهيمى كه در خارج ما بازائى ندارد امور اعتبارى مينامند در فلسفه كلمهء اعتبارى و انتزاعى هر دو بيك معنى است و بطور كلى آنچه در عالم خارج تقررى نداشته باشد نام اعتبارى و انتزاعى بر آن اطلاق شده است چنان كه قائلين باصالت وجود گويند ماهيت امرى است اعتبارى يا انتزاعى يعنى در خارج امرى كه مصداق ماهيت باشد نيست يعنى غير از وجود ذهنى و مفهوم اعتبارى چيزى نيست كه متقرر و متحقق در خارج باشد و پيروان اصالت ماهيت گويند : وجود امرى است اعتبارى و انتزاعى يعنى غير از همان مفهوم عام بديهى مصدرى كه از ماهيات متخالفه انتزاع مىشود امرى ديگر متقرر و متحقق در خارج نيست كه مصداق آن مفهوم باشد و بالجمله اعتباريات و يا انتزاعيات بر امورى اطلاق ميشوند كه قائم بوجود انتزاع و اعتباركنندگان باشند مانند كليت و جزئيت و شيئيت و غيره كه ذهن فعال بشرى يك امورى را فرض و اعتبار و انتزاع مىكند اعم از آنكه در خارج امورى متقرر و متحقق باشند كه منشأ انتزاع آنها باشند يا نه و بعبارت ديگر اعتباريات و انتزاعيات در خارج ما بازائى ندارند و لكن منشأ انتزاع خارجى ممكن است داشته باشند و ممكن است نداشته باشند و چنين نيست كه هر امر اعتبارى در خارج منشأ انتزاعى داشته باشد چه آنكه ممكن است ذهن فعال بشرى امورى را فرض و اعتبار كند . رجوع شود باصالت وجود .

اعْتاق

- اين اصطلاح فقهى است و اعتاق در لغت آزاد كردن و اثبات قوت است ، در شرع اثبات قوت شرعيه است بزوال و ازالهء ملك ( از كشاف ج 2 ص 1011 ) و بالجمله آزاد كردن باشد و آن در اسلام از مستحبات مؤكده است رجوع به عتق شود .

اعْتِدالان

- ( اين اصطلاح هيوى است ) و منظور اعتدال ربيعى و خريفى است يعنى اول برج حمل و اول برج ميزان كه آنها را ستواآن هم گويند .

اعْتِدالِ بَهارِىّ

- ( از اصطلاحات هيوى است ) رجوع به مقنطرات و اعتدالان شود .

اعْتِدال تِيْرماهِى

- ( اين اصطلاح هيوى است ) در بيان آن گويند : چون منطقة البروج از معدل مايل است و بيضى شكل است بناچار معدل النهار را بر دو نقطهء برابر قطع مىكند و در دو نقطهء مقابل نيز از معدل دور مىشود دو نقطهء