بدون اراده و اختيار انجام شود و گاه اطلاق بر فعل ضرورى شود مانند تنفس كه اضطرارى انسان است و گاه اطلاق بر قسر مىشود « و يقال مضطر للشىء القاهر و هذا هو الذى يمنع كون الارادة و النهوض فان الشيء القاهر يقال مضطر و يقال الاضطرار على فعل المقهور عليه لان الشيء القاهر هو الذى اضطره الى ذلك الفعل و يقال الاضطرار على الاعتقاد الصحيح الذى لا يمكن ان يرجع عنه صاحبه و يقال موجود ضرورى » .
( تفسير ص 518 ، 34 ) « و الاضطرار يقال بحسب هذه الانحاء فمنه ما هو بالقسر » . ( تفسير ص 1909 ) و خلاصه كلام ابن رشد آنكه اضطرار را معانى متعددى است از جمله آنچه ممكن نباشد حفظ و وجود شىء مگر بدان مانند آنكه علت بقاء او باشد مانند تنفس براى حيوان و غذا براى آن كه حيوان در بقائش نياز به تنفس دارد .
( تفسير ص 1908 ) اين مسأله كه آيا افراد انسانى در اعمال و حركات و كارهاى خود مختارند و يا اصولا اختيارى در عالم وجود هست يا نه مورد بحث و اختلاف است . رجوع شود به كلمهء جبر . و ( اسفار ج 3 ص 67 )
اضْغاثُ و احلام
- اين اصطلاح صرفا جنبهء اسلامى دارد و مأخوذ از قرآن كريم است و به معناى نوعى رؤيا است . فلاسفه اسلامى گويند : خوابهائى كه صرفا بر مبناى تركيبات خيالى باشد و اساس آن فعاليت و سازندگى قوت متخيله باشد و از راه اتصال نفس بعقل فعال نباشد اضغاث و احلام است زيرا قوت متخيله مدام در فعاليت است حتى در حال خواب و از اين جهت صورى را كه در خزانهء خود دارد گرفته و از تركيب و تأليف آنها امورى را ميسازد و مىآفريند و اين گونه رؤياها را رؤياى كاذبه گويند و گاه هم آنچه را نفس در اثر اتصالش بعقل فعال در مىيابد در اثر غلبهء قوت متخيله مورد تصرف او واقع مىشود و امورى بر آن ميافزايد و يا كم مىكند اين رؤيا نيز كاذبند و اگر قوت متخيله غالب نباشد و نفس صاف و مصفا باشد و آنچه را در اثر اتصال بعقل فعال دريافته است بدون كم و كاست تحويل حافظه داده و در تذكار واقع گردد رؤياى صادقه خواهد بود . ( مبدأ و معاد ص 347 )
اضْلال
- ( اين اصطلاح كلامى است ) اضلال بكسر ضاء يعنى گمراه كردن مأخوذ از اصول شرعى است در قرآن مجيد آمده است
إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ
و روايت
« ان اللّه اضل من شاء من خلقه و جعل صدورهم ضيقه » .
بدين جهت اهل كلام بحث كردهاند كه آيا اين مطلب منافات با ارسال رسل و انزال كتب ندارد .
و بالاخره بحث در كلمهء اضلال كرده و گاهى متوسل به تأويلات شدهاند .
( رجوع شود به هدايت و ملل و نحل ابن حزم ج 3 ص 47 )
اضْمار
- اين اصطلاح ادبى است و اضمار در تقدير گرفتن و ضمير آوردن و حذف كلمه را گويند و در عروض ساكن