تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
سه‌گانه ، وتد ، سبب و فاصله باشد ( از كشاف ج 1 ص 96 ) . در فقه ، اصول انسان ابوين و آبااند هر چه بالا روند « و لا يستقر للرجال ملك - الاصول و هم الابوان و آبائهما و ان علوا » و فروع در اينجا اولادند ( از شرح لمعه ص 257 ) . اصول در اصطلاح علماء اصول فقه : علم بقواعدى است كه ممهد و مهيا كند انسان را براى استنباط احكام شرعيه و يا احكام شرعيهء فرعيه باستناد ادلهء تفصيليه كه قرآن ، سنت ، اجماع و عقل باشد و يا صناعتى است كه بدان قواعدى شناخته شود كه در طريق استنباط احكام واقع شود و تعاريفى ديگر از ( قوانين ص و كفايه ج 1 ص 9 ) . رجوع باصول فقه شود .

اصْنام

- ( اصطلاح كلامى ) اصنام جمع صنم است يعنى بت يكى از اصول اوليه اسلام بت‌شكنى است كه در حديث است كه حضرت امير بر دوش پيغمبر اسلام قرار گرفت و بت‌هاى خانه كعبه را شكست مسأله بت و بت‌پرستى در دوران جاهليت در بين اعراب و ساير ملل متمدن هند و چين رواج داشت و باحتمال قوى در يونان باستان هم رواج داشته است بطورى كه ابو ريحان بيرونى در كتاب آثار الباقيه گويد در بين همهء ملتها بت‌پرستى رواج داشته نهايت بصورتهاى گوناگون ، بهر - حال دين اسلام كه اصل اوليه‌اش بر توحيد و يكتاپرستى است قهرا با همهء انواع بت‌ها اعم از سمبل‌هاى انسانى و يا بت‌هايى - كه به عنوان تقرب به خدا مىپرستيدند مخالفت ورزيد در قرآن مجيد از - بت‌پرستى سخت نكوهش شده است چنان كه ميفرمايند :
قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا - يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ
لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ
بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ - كانُوا يَنْطِقُونَ
أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا يا إِبْراهِيمُ
. حضرت ابراهيم خليل به عنوان سمبل بت‌شكنى معرفى شده است : از قول وى در قرآن آمده است :
تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ
و به همين جهت است كه حضرت رسول پيرو ملت ابراهيم شناخته شده است . در نزد اهل ذوق صنم و بت معنى ديگرى كه در كلمهء بت توضيح داده شده است دارد . مولانا گويد :
بت‌پرستى گر بمانى در صور * صورتش بگذار و در معنى نگر مرد حجى همره حاجى طلب * خواه هندو خواه ترك و يا عرب منگر اندر نقش و اندر رنگ او * بنگر اندر عزم و در آهنگ او گر سياهست و هماهنگ تو است * تو سفيدش خوان كه همرنگ تو است
*
آن جهود سگ به بين چه رأى كرد * پهلوى آتش بتى بر پاى كرد كان كه اين بت را سجود آورد برست * ور نيارد در دل آتش نشست