تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
چون سزاى اين بت نفس او نداد * از بت نفسش بتى ديگر بزاد مادر بت‌ها بت نفس شما است * زانكه آن بت مار و اين بت اژدها است آهنگ و سنگ است نفس و بت شرار * آن شرار از آب مىگيرد قرار سنگ و آهن ز آب كى ساكن شود * آدمى با اين دو كى ايمن شود سنگ و آهن در درون دارند نار * آب را بر نارشان نبود گذار ز آب و نار برون كشته شود * در درون سنگ و آهن كى رود آهن و سنگ است اصل نار و دود * فرع هر دو كفر ترسا و جهود بت سياه آبيست در كوزه نهان * نفس مر آب سيه را چشمه دان آن بت منحوت چون سيل سياه * نفس بت گر چشمهء بر شاهراه بت درون كوزه چون آب كدر * نفس شومت چشمهء آن اى مصر صد سبو را بشكند يك پاره سنگ * و آب چشمه ميرهاند بىدرنگ آب خم و كوزه‌گر فانى شود * آب چشمه تازه و باقى بود بت شكستن سهل باشد نيك سهل * سهل دين نفس را جهل است جهل صورت نفس ار بجوئى اى پسر * قصهء دوزخ بخوان با هفت در هر نفس مكرى و در هر مكرى از آن * غرق صد فرعون يا فرعونيان
*
بت‌شكن بود است اصل اصل ما * چون خليل حق و جمله انبيا گر درآئيم اى رهى در بتكده * بت سجود آرد بما در معبده احمد و بو جهل در بت خانه رفت * وين شدن تا آن شد فرقيست زفت آن در آيد سر نهند او را بتان * وين درآيد سر نهد چون امتان اين جهان شهوتى بتخانه‌ايست * انبياء و كافران را لانه‌ايست ليك شهوت بندهء پاكان بود * زر نسوزد زانكه نقد كان بود كافران قلبند و پاكان همچو زر * اندرين بوته درند اين دو نفر قلب چون آمد سيه شد در زمان * زر در آمد زردى او شد عيان
كلمهء اصنام در عبارات شيخ اشراق به معناى انواع جسميه در عالم حس به كار برده شده است كه اضلال و نمونهء مثل نوريه و اصحاب اصنام است ( رجوع شود بارباب اصنام و اصنام ) . ابو ريحان گويد : مردم يونان باستان اصنام را واسطهء بين خود و علت اولى ميدانستند و بدين جهت اين گونه بت‌ها را بنام ستارگان و جواهر عقليهء عاليه پرستش ميكردند و مردم عرب از سرزمين شام اين عقيده را يعنى عقيدهء بت‌پرستى را به سرزمين خود بردند و به تقليد يونانيان همين عنوان را به بتها دادند . البته بايد دانست كه بت‌پرستى در ميان ملتها رنگهاى مختلفى داشته است و منشأ آن را مختلف نقل كرده‌اند ، در بين ملل عرب گويند منشأ آن پرستش حجر الاسود بوده است كه هر قومى به تقليد از حجر الاسود كعبه سنگى را پرستش