( عناصر ) يجمعها الى طبيعة واحدة فلا تكون نارا و لا ارضا و لا هواء و لا ماء ثم اذا عادت الغلبة متسلطة فرقت و احدثت العناصر فيكون صور هذه العناصر من شأنها ان ينسلخ عنها باستيلاء المحبة » .
( شفا ج 2 ص 198 ) « و اول هذا العالم هو المحبة و المنازعة و وافق فى هذا الرأى انباذقلس حيث قال الاول الذى ابدع اولا هو المحبة و الغلبة » . ( رسائل ملا صدرا ص 99 ) و بالاخره وى گويد عشق و كين پيوسته بودهاند و خواهند بود و تمام حركات و فعل و انفعالات عالم وجود بواسطهء حب و نفور است .
اصْحابِ نَبِىّ
- ( اصطلاح رجال و درايه ) كسانى كه صحبت رسول را درك كردهاند با ايمان به دو و بر همان ايمان مرده باشند بعضى گويند كسانى كه حضرت رسول را در حيات ملاقات كرده باشند و گر چه بعد از رحلت او ايمان آورده باشند .
( از دستور ج 1 ص 10 )
اصْحابِ نَقْل
- ( اصطلاح فلسفى ) تناسخيه را اصحاب نقل گويند كه قابل بانتقال نفوس انسانى بعد از مرگ به ابدان و اجساد ديگرند رجوع به تناسخ شود . ( اسفار ج 4 ص 130 )
اصْحابِ مُكاشَفات
- اصحاب مكاشفات را ارباب اذواق و اشراقات گويند و آنان كسانى هستند كه بواسطهء رياضات و مجاهدات بمقام مكاشفات رسيده باشند .
اصْحابِ وَحْى
- انبياء را گويند . ( حكمت اشراق ص 305 ) رجوع بوحى شود .
اصْحابِ هَيُولى
- ( اصطلاح فلسفى ) كسانى كه قائل بقدم هيولى ميباشند اصحاب هيولى گويند زيرا آنان گويند هيولى قديم است و صورتش مبدع است .
( جامع الحكمتين ص 211 )
اصْحابِ يَمين
- اين اصطلاح عرفانى است و كسانى را گويند كه در انجام عبادات موفق به توفيق الهى ميباشند و لكن به مقام و حال دوام مراقبت نرسيدهاند .
( حاشيه بر شرح قشيريه ص 35 )
اصْدَاعُ الْجَمْع
- اين اصطلاح عرفانى است و فرق بعد از جمع است بظهور كثرت در وحدت .
اصْطِفاء
- اين اصطلاح عرفانى است و آن بود كه حق تعالى دل بنده را براى معرفت خود فارغ گرداند تا صفا يابد .
( از لمع ص 370 )
اصْطِلام
- اين اصطلاح عرفانى است و غلبات حق بود كه بكليت بنده را مقهور خود گرداند بامتحان لطف اندر نفى ارادتش و آن ارق از امتحان است .
( از كشف المحجوب ص 506 )
اصْطِفاء وَ اجْتِباء
- ( اصطلاح عرفانى ) اصطفاء در لغت به معنى اختيار كردن است .
هجويرى گويند : اصطفاء آن بود كه حق تعالى دل بنده را براى معرفت خود فارغ گرداند تا معرفت وى ، صفاء خود را اندر آن بگستراند و اندرين درجت خاص و عام مؤمنان همه يكىاند از عاصى و