داستان اصحاب كهف معروف است و در قرآن نسبتا مفصل اين داستان بيان شده است
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً
.
خلاصهء داستان اينكه در عهد پادشاهى دقيانوس پادشاه جبار چند تن از مردان نيك از دار و ديار خود جلاى وطن كردند و قصد سرزمينى كردند كه در آن كفر و فسق و فجور نباشد تا بتوانند خداى را عبادت كنند در ضمن طى طريق خستگى بدانها راه يافت در تنگهء كوهى در غارى خوابيدند و خواب آنها چندين صد يا هزاران سال به طول انجاميد ( مردند و پوسيدند بنا بر قولى ) هنگامى كه بيدار شدند كس فرستادند ببازار كه براى آنها آذوقه تهيه نمايد معلوم شد كه سالها است در خواب بودهاند ( يا مرده بودهاند ) اين عده سه نفر بودند كه با سگى كه همراه آنها بود چهار نفر ميشدند .
اين داستان را عارفان تأويلاتى كردهاند .
اصْحابِ كِياسَت
- ( اصطلاح عرفانى ) اوليا اللّه را گويند .
اصْحابِ مُجاهَدَت
- ( اصطلاح عرفانى ) اصحاب مجاهدت كسانىاند كه در تبديل اخلاق بد خود باخلاق نيكو كوشش ميكنند و به تزكيهء نفس مشغولند و شب و روز بساز و سوز بسوهان « لا » نفى و بصيقل « اثبات » رنگ زنگ كثرت بشريت بعشق دلبر از مرآت دل برمىدارند .
گر زنگ تو ز آيينهء دل پاك كنى * چون در نگرى جمال دلبر بينى
« قلب المؤمن كمرآة اذا نظر فيها تجلى ربه » .
و
« المؤمن مرآة المؤمن »
جام جهان نماى من روى طرب فزاى تست گر چه حقيقت منست ، جام جهان نماى تست ( رسائل شاه نعمت اللّه ج 1 ص 9 )
اصْحابِ مَحَبّت وَ غَلَبَتْ
- ( اصطلاح فلسفى ) كسانى كه گويند : جهان وجود مركب از عناصر مادى است و دو نيروى متضاد هست كه آنها را پراكنده كرده و التيام دهد اصحاب محبت و غلبهاند .
توضيح آنكه بعضى از فلاسفه مانند امپدوكلوس گويد اصول كون ، عناصر اربعه است و نظمدهنده جهان كون و فساد دو نيرويى است بنام محبت و غلبه كه در اثر نيروى محبت اجتماع و التيام حاصل ميكنند و بواسطهء غلبه متفرق و پراكنده ميشوند از آميزش و اختلاط عناصر چهارگانه بدون آنكه ساخت عنصرى آنها ضايع گردد اجسام و موجودات پديد آيند و غرض از آميزش مزج واقعى نيست بلكه در اثر نزديكى عناصر ، اشياء پديد مىآيند . اين نزديكى و آميزش در اثر نيروى محبت است و بعضى از عناصر با يكديگر الفت و انسى ندارند و قهرا ميان آنها اختلاط و آميزش و نزديكى حاصل نمىشود .
دو جوهرى كه با يكديگر نزديك شده و آميزش پيدا ميكنند دوست يكديگرند و دو جوهرى كه آميزش حاصل نمىكنند دشمن يكديگرند او اولين كسى است كه كون و فساد را به دو قوت مختلف مربوط ساخته است و آنها را مهر و كين و يا حب و نفور نيز ناميدهاند « ان للمحبة سلطانا عليها