( رجوع شود به كشف المحجوب ص 150 )
اصْحابِ عَدَد
- ( اصطلاح فلسفى و رياضى ) كسانى كه مانند فيثاغوريان عدد را منشأ عالم وجود ميدانستند و تمام موجودات مادى و حتى معنويات را بوسيلهء اعداد توجيه و تفسير ميكردند اصحاب عدد ميگويند رجوع باشياء ثلاثى شود .
اصْحابِ عَدل و تَوْحِيد
- ( اصطلاح كلامى ) معتزله را گويند كه قائل بعدل خدا و توحيد او مىباشند .
( از دستور ج 1 ص 130 )
اصْحابِ فَرائِض
- ( اصطلاح فقهى ) ورثهء كه آنها را سهمى معين باشد نه سهم بالرد بلكه بالفرض .
( از كشاف ج 2 ص 1124 ) اصحاب فرائض 12 نفرند پدر و پدر پدر و برادر مادرى و زوج و زن و دختر و دختر دختر و پسر و خواهر پدر و مادرى و خواهر پدرى و خواهر مادرى و مادر كه آنها را به حكم آيات و اخبار و اجماع سهمى معين است .
( از دستور ج 1 ص 129 )
اصْحابِ فِيْل
- ( اصطلاح كلامى ) مردمى بودند كه به همراهى ابرهه جهت سرنگون كردن خانهء كعبه به مكه رفتند داستانهاى آنها معروف است و در قرآن نيز بطور خلاصه آمده است .
اصْحابِ فُتُوح
- ( اصطلاح عرفانى ) متوكلان را اصحاب فتوح گويند از جهت آنكه تناول ايشان از فتوح غيبى بود ، رجوع شود به متوكلان و ( مصباح الهداية ص 250 )
اصْحابِ قُرْبِ فَرائِض
- ( اصطلاح عرفانى ) كسانى كه بواسطهء فرائض و عبادات واجبه تقرب به حق جويند .
اصْحابِ قُرْبِ نَوافِل
- ( اصطلاح عرفانى ) كسانى كه بواسطهء مستحبات و نوافل تقرب به حق جويند كه فرمودند :
لا يزال عبدى يتقرب الى بالنوافل حتى احبه فاذا احببته كنت له سمعا و بصرا و لسانا و يدا . بى يسمع و بى ينطق و بى يبطش » .
( دستور العلماء ص 65 )
اصْحابِ كُمُون
- ( اصطلاح فلسفى ) عدهء از فلاسفه گويند : كليهء اشياء و موجوداتى كه در عالم پديد مىآيند قبل از ظهور و پديدار شدن موجود بودهاند و از كمون يعنى مرتبت نهانى بمرحلهء ظهور و بروز درآمدهاند و چنين نيست كه اشياء از لا شىء محض بوجود آمده باشند و اصولا چنين امرى معقول نيست بلكه همه چيز در همه وقت موجود است نهايت بعضى در مرتبهء ظهورند و بعضى ديگر در مرحلهء نهانى ميباشند كه در شرائط معينى ظاهر ميشوند .
« و من المستحيل ان يتكون الشيء عن شىء اذا شىء لا يكون موضوعا للشىء فاذا كان كذلك فالمتكون ان كان موجودا فتكونه عن شىء فقد كان الشيء قبل تكونه فالمتكون هو ما لم يكن قبل تكونه فالمتكون غير متكون هف فاذا قد صح بالعيان انه قد يكون شىء عن شىء فليس التكون مما يذهب . . . » .
اصْحابِ كَهْف
- ( اصطلاح كلامى )