رجوع شود به فرهنگ مصطلحات عرفا تأليف نگارنده .
اسْلُوبُ اْلحَكِيْم
- ( اصطلاح بلاغى ) از اصطلاحات اهل معانى است و تعريفات آنها در اين مورد مختلف است و حمل كلام باشد بر خلاف مراد متكلم و آن اقسامى دارد از جمله ذكر اهم است از جهت تحريص و تحريض متكلم بر ترك اهم رجوع شود به ( كشاف ج 1 ص 697 دره نجفى ص 108 ) .
و پاسخ است به غير آنچه سؤال مىشود مانند
« يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ »
اسْم
- ( اصطلاح ادبى ، عرفانى ) در لغت نام باشد و لفظ دال بر چيزى باشد
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها »
و مقابل مهمل باشد و بالجمله لفظ مفرد موضوع بازاء معنى مستقل است كه مقرون به زمان نباشد و مسمى عبارت از آن معنائى است كه لفظ بر آن دلالت كند و علامت اسم اينست كه مسند و مسند اليه واقع شود و لام تعريف در آن داخل شود و تنوين پذيرد و تثنيه و جمع شود و مصغر و منادى واقع شود ( از كشاف ج 1 ص 781 - الهدايه ص 128 ) .
و نزد اهل اللّه عبارت از ذات الهيه باشد با اعيان صفتى از صفات و تجلى از تجليات رجوع بفرهنگ مصطلحات عرفا شود . و اسم را حالات و انواع مختلف است .
و بالاخره در اصطلاحات صوفيه آمده است كه اسم عبارت از ذات است باعتبار اتصاف بوصفى از اوصاف و نعتى از نعوت و اسماء ذاتيه عبارت از ذاتست بوصفى كه اعتبار اتصاف ذات به آن وصف موقوف بر امرى غير از محض ذات نباشد ( كنز الحقائق ص 15 ) .
در لمع است كه اسم حرفى است كه براى راهنمائى معنى وضع شده است و مقصود از اسم بالعرض است نه بالذات و آنچه بالذات منظور است مسمى است نه اسم .
قيصرى گويد : حق تعالى را اسماء و صفاتى است بر حسب آنكه
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ »
و مظهر « لا يشغله شأن عن شأن » و شئونات و تجلياتى است در مراتب الهيت و او را بر حسب شئون و مراتب آن صفات ، اسمائى است ( و از لمع ص 350 ) .
ذات با صفت معينى از صفات و اعتبار خاصى از تجليات خود بنام اسم ناميده مىشود ، مثلا رحمن ذاتى است كه براى آن رحمت است و قهار ذاتى است كه براى آن قهر است و اسماء ملفوظ عبارت از اسماء آنهاست ، و اسم عين مسمى است و گاهى اسم بر صفت اطلاق مىشود .
قيصرى گويد : اسماء از جهتى منقسم به چهار قسمت ميشوند كه آنها را امهات اسماء گويند و عبارتند از اول و آخر و ظاهر و باطن كه جامع آنها « اللّه » و « رحمن » است و هر اسمى مظهرى از ذات حق است يا مظهر ازليت اوست و يا مظهر ابديت چنان كه اول مظهر ازليت است و آخر مظهر ابديت است ظهور او از اسم « الظاهر » است و بطون از اسم