نيست اينها بر خدا اسم علم * كه سيه كافور دارد نام هم
اسم مشتق است ز اوصاف قديم * نى مثال علت اولى سقيم
اسْمِ آلة
- ( اصطلاح ادبى ) آنچه بواسطهء آن اثر فاعل بمفعول رسد مانند « منحت ، مفتاح » و جز آن ( از شرح تصريف ص 133 ) . و آن اسمى است مر ابزار كار را و آن بر دو قسم بود اسم آلت مشتق و اسم آلت جامد و جامد آن بود كه به خودىخود نام افزارى بود مانند انبر ، كلنگ و شمشير و مشتق آن بود كه باضافه « هاى » غير ملفوظ از بعضى افعال ساخته شود مانند سنبه ، نشانه و تا به در پارسى .
( دستورنامه ص 22 )
اسْماءِ اسماء
- ( اين اصطلاح عرفانى است ) .
صوفيه گويند : وجود حق را اسماء و صفاتى است كه لوازم ذات او است و مراد از اسماء در كلمات آنها الفاظ نيست مثلا الفاظ عالم و قادر و غيره مراد از اسماء در كلمات آنها الفاظ و بلكه مراد آنها از اسماء حق مثلا معنى عالم و قادر است همانطور كه مراد از صفات اعراض زائده بر ذات نمىباشند .
( اسفار ج 3 ص 59 )
اسْم اشارَه
- ( اصطلاح ادبى ) اسمى است كه براى اشارت به چيزى يا شخصى نهاده شده است ، اشاره حسيه به جوارح و اعضاء يا ذهنيه و در عربى پنج لفظ باشد براى شش معنى « ذا ، ذان ، ذين ، تا تى ، ته ، ذه ، تهى ، ذهى ، تان ، تين ، هولا » مفرد مذكر ذا ، ذى ، ذه ، ذهى و تثنيه آن تان و تين و جمع هر دو اولاء و براى اشاره به متوسط « ذاك » گويند و براى دور « ذالك و تالك » براى مكان قريب « هنا » و « هاهنا » و براى دور « هناك » و « هاهناك » .
( از الهدايه ص 195 - سيوطى ص 30 )
اسْمِ اعْظَمْ
- ( اصطلاح عرفانى ) بزرگترين نام خدا را اسم اعظم گويند .
و در مورد اسم اعظم و اينكه كداميك از اسماء اللّه اسم اعظمند و در چه سورهء از سور قرآن است و آيا آنكه اسم خاصى از اسماء اللّه اعظمست يا نه اختلاف آراء است .
بعضى ميگويند : تمام اسامى خدا اعظمند .
ميبدى گويد : اسم اعظم در غايت خفاء است و اطلاع بر آن موقوف بر صفا است .
محى الدين گويد : اسم اعظم مدلول عين الجمع است و در اوست حى و قيوم .
و در باب 277 گويد يك اسم در ميان اسماء اللّه اعظمست و آن در آية الكرسى و اول سورهء آل عمران است .
( فتوحات مكيه - رسائل شاه نعمت اللّه ص 17 ) .
بعضى گويند اسم اعظم كلمهء اللّه است .
شاه نعمت اللّه گويد :
اسم اعظم نزد ما باشد قديم * يعنى بسم اللّه الرحمن الرحيم