تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
مختوم نيشابورى گويد
الف از نقطه شد پيدا ، در و دانا و بينا شد ، * بهر اسمى مسمى شد به حكم علم الأسماء
قيصرى گويد براى اسماء دو اعتبارست يكى اعتبار كثرت آنها و ديگرى اعتبار وحدت ذات ، باعتبار كثرت محتاج به فيض مىباشد از جانب حضر الهيت كه جامع آنهاست ( شرح قيصرى ص 19 ) . مغربى گويد :
اسماء چه بود ظهور خورشيد * خورشيد جمال ذات و الا
و تمام موجودات جهان مظهر ذات حق و اسماء الهى و كلمات ذات نامتناهىاند مغربى گويد
اى جمله جهان در رخ جان بخش تو پيدا * اى روى تو در آينه كون هويدا اى حسن تو بر ديده خود كرده تجلى * در ديدهء خود ديد عيان چهرهء خود را چون ناظر و منظور توئى غير تو كس نيست * پس از چه سبب گشت پديد اين همه غوغا
قيصرى گويد تمام اشياء موجود در خارج ، داخل در تحت اسم الظاهر است از جهت وجود خارجى آنها و حق تعالى از جهت ظهورش عين الظاهر است و از جهت بطونش عين الباطن و تمام ظواهر و بواطن شئونات و تجليات ذات‌اند « و كل الى ذاك الجمال يشير »
ارواح مجرد جبروتى ملكوتى * دائم متجلى است در آئينهء اشباح اشباح چو مشكاة شد ، ارواح زجاجات * اعيان چو مصابيح بود روشن و لواح اعيان چو مصابيح فروزندهء اسماء * چون نار كز احجار برآرند بمقداح
و باندازهء موجودات عالم از ملكوتى و جبروتى و لاهوتى و سفلى و علوى اسماء الهى موجودست و اينكه بعضى از آنها مأثور و وارد است جهت آنست كه بندگان بدانند كه قدوسيت حق را حفظ كرده و از حدود خود تجاوز نكنند و كلمات و الفاظ ناروا به دو نسبت ندهند . ( رياض العارفين ص 523 - مصباح الهدايه ص 17 ) . مولوى گويد :
از صفت از نام چه زايد خيال * و ان خيالش هست دلال وصال
*
هيچ نامى بىحقيقت ديدهء * يا ز كاف و لام گل گل چيدهء اسم خواندى رو مسما را بجو * مه به بالا دان نه اندر آب جو گر ز نام و حرف خواهى بگذرى * پاك كن خود را ز خود هان يكسرى
*
اسم هر چيزى تو از دانا شنو * رمز سر علم الاسماء شنو اسم هر چيزى بر ما ظاهرش * اسم هر چيزى بر خالق سرش نزد موسى نام چوبش بد عصا * نزد خالق بود نامش اژدها بد عمر را نام اينجا بت‌پرست * ليك مؤمن بود نامش در الست .