اسْكَنْدَر
- ( تاريخ فلاسفه و عرفان ) نام شاگرد ارسطو و حاكم يونان است و نام ذو القرنينى است كه در قرآن از آن ياد شده است در اصطلاح عرفا كنايت از سالك طريق و انسان كامل است كه بتواند از ظلمات طبيعت خود را نجات دهد و بگذرد و به درياى نور كه آب زندگانى و عالم اصل و ملكوت است و اصل شود و از آن درياى نور سيراب شود .
البته ميدانيد كه در افسانههاى تاريخى نام اسكندر ذو القرنين ممثل اراده است كه براى بدست آوردن آب زندگانى سير آفاق كرد و به ظلمات رسيد و همراهان وى همه در راه و نيمه راه بماندند و يا هلاك شدند تا . . . همانطور كه داستان منطق الطير و راه يافتن به دربار سيمرغ است .
( رجوع شود به انسان كامل ص 163 )
اسْلام
- ( اصطلاح فقهى و عرفانى ) اسلام در لغت ، خضوع و انقياد است در ظاهر ( رساله قشيريه ص 9 ) .
ابو سعيد گويد « الاسلام ان يموت عنك نفسك » آنكه نفس تو بميرد و ترك اميال و هواهاى خود را كند و مسلمانى گردن نهادن بود ، حكمهاى ازلى را ( اسرار التوحيد ص 297 ) .
كاشانى گويد اسلام ايمان را بمنزلهء جسد است و ايمان اسلام را بجاى روح و علوم اسلامى قشور علوم ايمانيند كه علوم دراست است و علوم ايمانى لب و خلاصهء آن كه علوم وراثت است و گفتهاند « الاسلام مشاهدة الحق بكل ما انت به » و به حكم
« قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ »
ايمان روح و حقيقت اسلام است ( مصباح الهدايه ص 67 ) .
بابا افضل گويد :
از كفر باسلام برون صحرائى است * ما را بميان آن فضا سودائيست
عارف چو به آن رسيد سر را بنهاد * نه كفر و نه اسلام نه آنجا جائيست
و همانطور كه گفته شد اسلام حكم ظاهر است و ايمان روح باطن .
شبسترى گويد :
بدان كاسلام باشد حكم ظاهر * بود ايمان نصيب جان طاهر
تو شرح صدر از اسلام ميدان * كه مكتوب است اندر قلب ايمان
در اسلام باشد سوى دنيا * در ايمان بود در كوى عقبى
در شرع اجراى شهادت ( شهادتين ) و خوددارى از اعمال زشت است .
اطلاق بر دين محمد بن عبد اللّه پيامبر خاتم نيز شود به حكم
« إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ »
كه دين حضرت محمد ( ص ) را اسلام نامند در اينكه اسلام و ايمان مترادف و متوافقاند بحث است لكن آنچه از آيات قرآن مستفاد مىشود فرق است بين اسلام و ايمان چنان كه در اين آيت
قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا
و ديگر در ايمان اعتقاد قلبى هم هست و بدين جهت است كه گويند ايمان سه ركن دارد اقرار به زبان عمل به اركان و اعتقاد بجنان ( از كشاف ج 1 ص 769 )