و در اصول رشاد آمده است :
يكى از مبانى فقه عامه استحسان و ديگرى مصالح مرسله است .
الف - استحسان : در عرف اهل سنت استحسان حجت است يعنى هر امرى را كه مفتى بر حسب طبع و ذوق و سليقهء خود نيكو و مستحسن پندارى آن امر واجب ميگردد و اگر قبيح و مستهجن شود آن امر حرام مىشود .
مستند حجيت استحسان روايت مرويه از ( ص ) است كه فرموده ما رآه - المسلمون حسنا فهو عند اللّه حسن لكن فقهاى ما گفتهاند كه مراد از آن اتفاق ، جميع مسلمين بر مستحسن بودن يك امر است نه فتواى يك فرد .
ب - مصالح مرسله : مقصود از مصالح مرسله رعايت آن چنان مصالحى است كه تكليف آنها در شرع تعيين نگرديده است مثلا در بارهء مريضى كه دوام حياتش موجب سرايت مرض و هلاكت عموم خواهد گرديد از طرف شارع تكليفى معين نشده لذا بموجب قاعدهء مصالح مرسله و رعايت جانب مصلحت عامه واجب ميگردد كه آن مريض را به محل دور دستى منتقل نموده و يا اينكه به كلى وى را از بين برد .
استدلال اكثر فقهاى عامه بر حجيت آن خلاصه آن است كه اگر اين اصل معتبر نگردد لازم ميآيد كه اكثر وقايعى كه عارى از حكم شرع ميباشند بلا تكليف بمانند - ولى اين استدلال باطل است - زيرا تكليف آن قبيل وقايع بوسيله قواعد و اصول عقليه تعيين گرديده است .
( اصول رشاد ص 284 ) در اصطلاح عرفا مراد از استحسان استحباب امرى و اختيار چيزى است كه متصوفه آن را باجتهاد خود وضع كردهاند از آن جهت كه صلاح حال طالبان بوده بدون آنكه برهان واضح و دليل محكمى از سنت بر آن باشد مانند الباس خرقه و بناى خانقاه و اجتماع از براى سماع و چهله نشستن و غير آن كه نص صريحى بر آنها موجود نيست اين گونه بدعتها را مذموم نمىدانند و ميگويند بدعت دو نوع است يكى بدعت مذموم و ديگرى بدعت ممدوح كه مفاسدى بر آن مترتب نباشد و متضمن مصالح و محاسنى هم باشد از آن جهت متصوفه خود آنها را وضع كردهاند از جهت فوائد و منافعى كه در بر دارد و سالكان را مفيد واقع شود چنان كه بيايد ( مصباح الهدايه ص 111 ) .
اسْتِخْبار
- ( اصطلاح ادبى ) استخبار طلب فهم و خبر باشد ( از كشاف ج 1 ص 454 ) . و رجوع باستفهام شود .
اسْتِخْدام
- اين اصطلاح اهل بديع است و استخدام طلب خدمت باشد از كسى و چيزى و از محسنات معنويه است و آن باشد كه از لفظى كه داراى معانى متعدد است و بالجمله لفظى كه داراى دو معنى حقيقى و مجازى يا مختلف است ذكر شود و از آن لفظ يكى از آن معانى اراده شود و از ضمير آن معنى ديگر و يا دو ضمير به او بازگشت كند كه از يك ضمير يك معنى و از ضمير ديگر معنى ديگر خواسته شود مثال اول « اذا نزل - السماء بارض قوم رعيناه و ان كانوا