موجودات كه خلق اول است تا آخر تنزلات كه مرتبت انسانى است و از مرتبت انسانى تا مرتبت الهيت كه نقطهء آخرين دائره به اول متصل مىشود يك خط مستدير موهومست كه از تجدد تعينات نقطهء وحدت نموده مىشود و بر او خلق جهان گشته مسافر و بر اين خط مذكور خلق عالم مسافرند كه از بطون بظهور مىآيند و از ظهور به بطون ميروند . ( شرح گلشن ص 20 )
سوى هستى از عدم در هر زمان * هست دائم كاروان در كاروان
باز از هستى روان سوى عدم * ميروند اين كاروانها دمبدم
جزوها را رويها سوى كل است * بلبلان را عشق بازى با گل است
آنچه از دريا به دريا ميرود * از همان جا كامد آنجا ميرود
صدرا گويد سير موجودات را در مراحل وجودى خود از مبدأ وجود تا فناء محض ادوار كون و ادوار وجود و ادوار و اكوار مينامند .
و گاه اين اصطلاح را به اين معنى گرفتهاند كه موجودات عالم بعد از طى مدارج كمال و سير وجودى خود فانى شده و مجددا دور ديگري را آغاز ميكنند .
بعضى از تناسخيه مانند بوذاسف اين امر را در تمام موجودات عالم جريان داده و گويند بعد از گذشت قرون متمادى و سنوات زياد ( هزار و سيصد و شصت هزار سال ) موجودات عالم طبيعت و جهان هستى مراحل و مدارج كمال خود را طى و آنچه مقدر شده است در لوح قدر كائن شود و بگذرد و فانى گردد و بنا بر اين جهان محو و نابود گردد و مجددا دور ديگري را شروع مىكند .
آنها قيامت و پايان دنيا را همين ميدانند و گويند : صور موجودهء در لوح قدر و محو و اثبات پايان يابد و مجددا آنچه بايد در جهان وجود از حوادث و وقايع تحقق يابد در لوح قدر و محو و اثبات منقوش و دنيا دور ديگري را شروع مىكند .
( رسائل ملا صدرا ص 237 )
ادْهَمِيّة
- ( اصطلاح عرفانى ) از فرق متصوفه است :
منسوب بابراهيم ادهم ، پارهء از اهل نظر اساس اين فرقه را به امام زين العابدين رسانند بعضى به امام صادق و گويند از آن حضرت اجازه ارشاد دريافتهاند .
ابراهيم ادهم بقول زمخشرى از مردم خراسان بود از فرزندان ملوك بود در ناز و نعمت بسر ميبرد ، روزى سر از قصر بيرون آورد چشمش بدرويشى افتاد و حركات او را بديد در انديشه فرو رفت ناگهان تحولى سخت درو پديد آمد ، پس طريق سياحت پيش گرفت . و از همهء مقامات و مناصب موروث خود صرف نظر كرد ، پارهء گويند با درويشى برخورد كرد از انفاس قدسى او دگرگون گرديد و بهر - حال داستان ابراهيم ادهم از هر جهت شبيه به داستان بودا است .
( از طرائق جزء دوم ص 51 )
إِذْ
- كلمهء اذ از لحاظ دستور عربيت بر چهار وجه است 1 - آنكه اسم براى زمان ماضى باشد و در اين صورت در چهار مورد استعمال مىشود . الف - آنكه ظرف باشد