ادِلّهء لَفْظِيّة
- اين اصطلاح اصولى است ادلهء لفظيه مقابل ادلهء عقليه است و مبحث ادلهء لفظيه يا مبحث الفاظ يكى از دو مبحث اصول است كه بحث در دلالت الفاظ از ترادف اشتراك ، مجاز ، نقل ، اضمار و جز آن كند ( از الموافقات ج 1 ص 41 - قوانين ص 218 ) .
ادِلّهء نقْلِيّه
- اين اصطلاح اصولى است . ادلهء نقليه مقابل ادلهء عقليه است و آن دلالت خطاب شرع و امارات و قرائن شرعى است . ( از الموافقات ج 2 ص 49 التلويح ص 584 ) .
ادْماج
- بكسر دال پيچيدن و به تشديد دال دخول در چيزى و استتار در آنست و در اصطلاح اهل بديع يكى از محسنات معنويه است و آن باشد كه متكلم در طى اداى مقصود خود از مدح يا ذم يا ساير اغراض مطلبى ديگر درج نمايد چنان كه در اين بيت رشيد الدين وطواط گويد :
ميرفت و گلاب از سمنش ميباريد * مشك از خط عنبر شكنش ميباريد
از گفتهء من دو بيتى در حق خويش * ميخواند و شكر از دهنش ميباريد
اقلّب فيه اجفانى كأنّى * اعدّ بها على
الدّهر الذّنوبا
كه متنى در اين بيت شب و رنجهائى كه در آن ديده است توصيف كند و گويد بسيار چشمهاى خود را باز و بسته كردم يعنى بيتوته كردم شب را در حال كه بيدار بودم و چشمان خود را باز و بسته مىكردم كه گويا بدان وسيله گناهان و جنايات روزگار را كه به من روا داشته بود بر ميشمردم كه در اين بيت ادماج شده است ( از كشاف ج 1 ص 509 - مطول ص 371 - ابدع البدائع ص 24 ) .
ادْنَى اْلبَسائط
- مراد هيولاى اولى است .
ادْنَى وَ اكْوار
ادْوار وُجُود
ادْنَى كَوْن
- اين اصطلاحات تقريبا همه بيك معنى به كار برده شدهاند و لكن در طول تاريخ اطلاقات خاصى پيدا كردهاند و مقصود اوليه از ادوار و اكوار دوران و حركات مستديره افلاك بوده است .
اخوان الصفا گويند : افلاك را در حول و اطراف اركان اربعه ادوار زيادى است كه به حساب نيايد و ادوار آنها را كورى است و هر يك از كواكب را در ادوار و اكوار خود قراناتى است كه در هر كور و دورى در عالم كون و فساد حوادثى پديد آيد كه به حساب نيايد و ادوار پنج است .
ادوار كواكب سياره ، ادوار مراكز افلاك تداوير در افلاك حامله ، ادوار افلاك حامله در فلك بروج ، ادوار كواكب ثابته در فلك بروج و ادوار فلك محيط در اطراف اركان اربعه . ( اخوان ج 3 ص 243 - 244 ) شيخ الرئيس گويد هر موجودى در جريان وجودى خود مدتى در حال نشو و مدتى در توقف و مدتى در حال اضمحلال است تا منتهى شود باجل معلوم .
( شفا ج 1 ص 223 ) از نظر عرفا مراد از ادوار وجود گردش وجود است در مراحل كمالات ممكن خود و عودت آن بسوى مبدأ المبادى .
لاهيجى گويد از اول مراتب