ابن رشد گويد : « الاحداث ليس شيئا غير تعلق الفعل بالوجود » .
( تهافت التهافت ص 194 ) « الذى افاد الحدوث الدائم احق باسم الاحداث من الذى افاد الاحداث المنقطع » .
( تهافت التهافت ص 192 - و رجوع شود به شفا ج 2 ص 580 - و دستور ج 1 ص 45 - 46 - و قبسات ص 118 )
احَدُ الْفَوارِس
- ( اصطلاح نجومى است ) ستارهايست واقع در بال دجاجه ( رجوع به صور كواكب و دجاجه شود ) .
احَدِيّت
- ( اصطلاح عرفانى ) اسم آن مرتبهء ذات است كه آنجا اعتبار اطلاق ذات نمايند :
احَدِيّتِ جَمْع
- اسم ذاتست نه باعتبار صلاحيت اعتبار و نسب و اضافات در ذات احديت بلكه باعتبار اتصاف او بجامعيت صفات ذاتيه .
إِحْرام
- ( اين اصطلاح فقهى و عرفانى است ) و در لغت منع است و شرعا تحريم چيزهائى و وجوب چيزهائى ديگر است در موقع مناسك حج آنكه قصد احترام مىكند محرم نامند و بالجمله احرام حرام شدن بر شخص است كه قصد مناسك حج را دارد از محل معين بنام ميقات كه خود را از امورى محروم و آنها را بر خود حرام كند و احرام حاصل مىشود به آنكه بعد از نظيف كردن خود و كوتاه كردن شارب و غسل و نماز خاص از يكى از مواقيت قصد حج و تعيين نوع آن از تمتع افراد و قران كند و مقارن با نيت تلبيه كند ( بگويد لبّيك اللّهمّ لبّيك . . . ) و دو تكه پارچه خاص احرام بپوشد و در اين موقع حرام است بر او ارتكاب امورى از جمله 1 - شكار كردن 2 - معاشرت با زنان بهر نوع استمتاع حتى عقد و شهادت بر عقد نكاح 3 - استمنا 4 - پوشيدن لباس دوخته 5 - استعمال بويهاى خوش و عطريات 6 - سرمه كشيدن 7 - تدهين باشياء خوشبوى 8 - جدال كردن و ستيزگى و گفتن . . . و 9 - دروغ 10 - نظر بزن از روى ريبه 11 - خارج كردن خون از بدن بواسطه خارانيدن بدن و جز آن 12 - ناخن گرفتن 13 - موى خود را تراشيدن يا كندن آن 14 - پوشانيدن سر براى مرد 15 - حنا گذاردن براى زينت 16 - پوشيدن سلاح 17 - قطع درختهاى حرم و امورى ديگر ( از شرح لمعه ج 1 ص 151 - 153 - كشاف ج 1 ص 45 ) رجوع به مواقيت و حج شود .
در معتقد الاماميه آمده است :
بدان كه احرام ركنى است از اركان حج ، هر كه بگذارد متعمدا او را حج نباشد بىخلاف .
و روا نباشد احرام گرفتن مگر در شوال ، و ذو القعده ، و نه روز از ذو الحجه .
دليلش قوله تعالى
« الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ »
، يعنى : وقت حج ماههاى معلوم است ، زيرا كه حج را وصف نكنند بماهها ، و هر كه چنين گفت : ماههاى معلوم ، آن را گفت كه ما گفتيم . و موقت گردانيدن عبادت بزمانى معين در شرع ، دليل كند بر آنكه در غير آن زمان مجزى نباشد ، چنان كه وقتهاى نماز .