تيزتر بود ، و نيمى « 1 » گرانتر ، و يا نيم بزرگتر ، « 2 » - و نيمى خردتر ، اين همه « 3 » گسسته باشد اندر ميان .
و امّا عائد چنان بود « 4 » كه زود باز گردد از اختلاف به آن حدّ كه بود ، - بازگشتى لطيف - و ناپيدا « 5 » .
و از اين جنس نبض متداخل است - كه يك نبض پندارى * كه * دو گشته است ، يا دو نبض يك اندر ديگر « 6 » رسته پندارى يكيست و متصل مانندهء نبضهاء بتدريج است - چنان « 7 » بتدريجى كه حسّ تفصيلش را اندر « 8 » نيابد « 9 » بجمله خواهى « 10 » * ( اندر بزرگى و تيزى و پرى - و تهى ، و خواهى ) * اندر « 11 » بابهاى ديگر كه احتمال اين « 12 » كند .
هامش
( 1 ) - تيز گردد و نيم - آ .
( 2 ) - بى : و - د ، - بى : و يا نيم بزرگتر - ج ، - و تا نيم بزرگتر - آ ، - و يا بزرگتر - ب .
( 3 ) - هم - آ .
( 4 ) - باشد - د .
( 5 ) - بى : و - د ، - تمام و ناپيدا ب - ج ، - ثمّ عاد عودة لطيفة - قانون - چاپ طهران ص 82 .
( 6 ) - اندر يكديگر - ب ، - اندر ديگر - ج .
( 7 ) - چنان كه - د .
( 8 ) - تفصيلش را در - ب - ، تفصيلش در - ج - ، تفصيلش اندر - د .
( 9 ) - بعد از كلمهء « بازگشتى لطيف » تا اينجا نسخه « آ » چنين است : « مانند آواز جنس متداخل است كه يك نبض مانندهء نبضها بتدريج است كه چين ( ظ - جسّ ) تفصيلش را اندر نيابد مختلف شود هر چند اختلاف اندر نيابد » .
( 10 ) - بى : اندر نيابد بجمله خواهى - د .
( 11 ) - كه در - ب ، - در - ج .
( 12 ) - آن - ب - ج .