باز گونه « 1 » باز آيد - اين را عايد خوانند ، يعنى « 2 » بازگردنده « 3 » از آن كوچكترين به اين مهترين « 4 » و همچنين همىشود چنان كه « 5 » آمده بود مهترك مهترك تا باز بحدّ اولين رسد « 6 » - اين را نيز نظم نبود ، الّا كه همه برين قياس باشد آنگاه « 7 » نظم وى به چهار دور مختلف آيد ، و - همچنان « 8 » نيز اگر « 9 » ( يكى ) دو رده « 10 » نبض بود * و * يكى بيشتر يا « 11 » كمتر آن كه « 12 » كمتر بود منقطع خوانند « 13 » ، و همچنان نيز اگر يكى دور هموار بود ، و يكى ( دور ) اندر ميان بشتاب قرعه كند « 14 » كه گوش نداشته باشى ، يا قرعه كم كند - و تو بنبض « 15 » گوش دارى سكون يا بى .
هامش
( 1 ) - باينگونه - ب ، - باشكونه - ج .
( 2 ) - بى : يعنى - آ .
( 3 ) - بازگرديدهء - آ - ب ، - از گرديدهء - د . - و نبض متصل كه ياد كرده آمد هر گاه كه بسر باز خواهد شد به آن نبض بزرگتر باز شود ، و لكن باز گونه باز آيد ، و اين را عائد گويند يعنى باز آينده از كوچكتر ببزرگتر ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) .
( 4 ) - آن مهترين آيد - آ ، - به آن مهترين آيد - د ، - به اين بزرگترين - ب ، - به آن بزرگترين - ج .
( 5 ) - مىشود چنان كه - آ - د ، - همىشود چو آنكه - ب ، - همىشود چونانكه - ج .
( 6 ) - به آن حد اولين - آ ، - بار حد اولين - د ، - باز به حد اولى رسد - ب .
( 7 ) - آنكه - د .
( 8 ) - همچنانكه - آ .
( 9 ) - بى : اگر - آ .
( 10 ) - دو - ب - ج .
( 11 ) - يكى - ب - ج .
( 12 ) - بى : كه - آ ، - دو - ج .
( 13 ) - خواهد شد - آ .
( 14 ) - آورد - ب - ج ، - مىآورد - د .
( 15 ) - به نبض - ب - ج ، - نبض - آ - د .