و « 1 » قياس بجمله سخنى بود « 2 » اندر وى سخنانى گفته ، كه « 3 » چون پذيرفته آيد - سخنانى « 4 » كه اندر وى گفته آمده بود ، از آنجا گفتارى ديگر لازم آيد هرآينه .
مثال اين كه « 5 » اگر كسى گويد : هر جسمى مصوّر است - و هر مصوّرى « 6 » محدث است ، اين سخن « 7 » قياس بود « 8 » ، زيرا كه هرگاه - كه اين هر دو « 9 » قضيّه پذيرفته آيد « 10 » ، و تسليم كرده « 11 » شود ، ازينجا سخنى « 12 » ديگر لازم آيد - كه : هر جسمى محدث است .
هامش
( 1 ) - بى : و - د .
( 2 ) - بود كه - د - كب - خ ه .
( 3 ) - بى : كه - ق ، - سخنان گفته كه - ل ، - سخنان گفته شود كه - كب ، - سخنانى گفته شود كه - د - خ ه ، - سخنانى كه گفته كه - آ .
( 4 ) - پذيرفتهاند الخ - آ ، - پذيرفته آيد سخنان - ل .
( 5 ) - بى : كه - كب - د ، - فى الجمله سخنى باشد كه در وى سخنى چند گفته باشد كه چون بپذيرند سخنها كه در وى گفته شده از آنجا سخنى ديگر لازم آيد - مثال اين است كه كسى - ن .
( 6 ) - مصور - ن .
( 7 ) - بى : سخن - كب .
( 8 ) - باشد - ن .
( 9 ) - هرگاه كه اين دو - ن ، - هرگاه اين دو - كب .
( 10 ) - است پذيرفته آمد - د .
( 11 ) - بى : كرده - ل .
( 12 ) - سخن - ه .