تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢

پيدا كردن قياس اقترانى

قياس « 1 » اقترانى آن بود كه « 2 » دو قضيّه را گرد آورند « 3 » ، و هر دو را اندر يك پاره « 4 » انبازى بود ، و بديگر پاره « 5 » جدائى ، پس از ايشان واجب آيد « 6 » قضيّهء ديگر - كه از آن دو پاره بود - كه اندر ايشان انبازى نبود . مثال اين آن « 7 » كه گفتيم - كه « 8 » : هرگاه كه تسليم كرده آيد ، كه « 9 » - هر جسمى مصوّرست ، و هر مصوّرى « 10 » محدث است « 11 » . از اينجا لازم آيد - كه هر جسمى محدث است . پس اينجا دو قضيّه است . يكى آن كه هر جسمى مصوّرست .
هامش
( 1 ) - اما قياس - د . ( 2 ) - كه آن - كب . ( 3 ) - بى : را - د ، - را گردآوردن و - ه ، - را كه گرد آورد - كب . ( 4 ) - بى : اندر الخ - ه ، - در يك جزو - ن . ( 5 ) - بى : پاره - د - س ، - جزو - ن . ( 6 ) - آمد - د ، - باشد پس ازين واجب آيد - ن . ( 7 ) - بى : آن - د . ( 8 ) - بى : كه - كب . ( 9 ) - بى : كه - آ ، - كه از آن دو جزء مركب باشد كه در ايشان انبازى نبود مثال او آنست كه گفتيم كه هر كه تسليم كرد كه - ن . ( 10 ) - مصور - د . ( 11 ) - است پس - ه ، - است و - ن .