خوار مايه « 1 » زيادت - و نقصانى بود ، قياس نه قياس بود . و غلط افتد « 2 » .
چنان كه اندر عكس كه .
اگر كسى گويد كه : هيچ خانه اندر مردم نيست ، و باز گويد « 3 » كه :
هيچ مردم اندر خانه نيست .
اين سخن دروغ بود ، و عكس سالب كلّى بايد كه راست بود .
و سبب اين آنست « 4 » كه اندر مقدّمهء پيشين خانه موضوع بود ، و اندر مردم محمول بود « 5 » . و عكس آن بود - كه محمول را بعينه موضوع كنى ، و موضوع را محمول ، و اندر اصل « 6 » تنها مردم محمول نبود ، و تنها خانه موضوع بود « 7 » و اندر عكس تنها مردم موضوع شد ، و خانه با « 8 » اندر محمول لا جرم نه صواب آمد كه « 9 » بايستى كه گفتى كه « 10 » هيچ چيز كه اندر مردم بود خانه نيست .
هامش
( 1 ) - جواز مايه - ط ، - جوار يا نه - د .
( 2 ) - بى : و - ه ، - و غلط اوفتد - كب .
( 3 ) - بگويد - ل .
( 4 ) - بى : اين - ل ، - آن اينست - ه .
( 5 ) - بى : بود - د .
( 6 ) - بى : اصل - ه ، - اصل تنها مردم را - د .
( 7 ) - بى : بود - ه .
( 8 ) - يا - ل - ه - د .
( 9 ) - بى : كه - ل ، - آيد كه - ط - د ، - بود آمد كه - ه .
( 10 ) - بى : كه - ل - ط - د .