پيدا كرديم كه « 1 » قياس - و برهان ، چگونه بود « 2 » ، وصيت همىكنيم « 3 » باصلى چند - تا از غلط اندر قياس ايمنى افتد « 4 » ، و حاجت نيايد « 5 » بدراز كشيدن سخن ، و « 6 » به ياد كردن همه اسباب مغالطه .
و « 7 » اوّل چيزى آنست كه ترا « 8 » عادت بايد كردن بباز بردن « 9 » قياسهاء « 10 » ، آشفته براستى تا زود بدانى كه اين سخن « 11 » قياس است و « 12 » كدام قياس است ؟ يا نه قياس است .
و ديگر آن كه قياس را تفصيل « 13 » كنى و بسر حدّ باز برى ، و بنگرى « 14 » تا حدّ اوسط بر يك روى ، و بر يك حال اندر هر دو مقدّمه بود - كه اگر
هامش
( 1 ) - بى : كه : كب - د . چگونه است و - ن .
( 2 ) - بى : كه : كب - د . چگونه است و - ن .
( 3 ) - همىكنم - ه ، - مىكنيم - ن .
( 4 ) - ايمنى دهد - خ م ، - ايمنى و دهد - كب ، - كه آن اصول از غلط كردن در قياس نگاهدارد - ن .
( 5 ) - نباشد - ن .
( 6 ) - بى : و - ه .
( 7 ) - بى : و - كب .
( 8 ) - سخن بذكر تمام اسباب مغالطه پس اول وصايا آنست كه - ن .
( 9 ) - كرد ببازگردانيدن - ن ، - بى : « همهء اسباب » تا « عادت بايد كردن » - ه :
( 10 ) - بقياس مستقيم - ن
( 11 ) - بى : سخن - ه .
( 12 ) - بى : « و كدام » تا « نه قياس است و » - ه ، - بجاى « نه قياس » « ناقياس » - م - ك ، - قياس است يا نه و كدام قياس هست و - ن ، - بجاى « و ديگر » « ديگر » - د ،
( 13 ) - بفصل كنى و سر حد بدانى - د .
( 14 ) - بنگرى بر وى و هر يك تا حد اوسط - ه .