چرا گفتى ؛ وى گويد زيرا كه : آنجا « 1 » آتش است ، و هر كجا آتش بود چيز را « 2 » بسوزد « 3 » . اينجا هم چرائى گفتار گفته است « 4 » ، و هم چرائى هستى ، پس اين را برهان لم خوانند : و پيشين را برهان ان .
و شرط برهان لم نه « 5 » آنست كه ميانهء « 6 » منطقيان دانند . كه پندارند - كه حدّ ميانگين بايد كه : علّت حدّ مهين بود هرآينه . چنان كه آتش « 7 » اندرين مثال - كه ياد كرديم ، علّت سوختن است .
بلكه حدّ اوسط بايد كه علّت بودن حدّ مهين بود - اندر كهين ، هر چند كه علّت حد « 8 » مهين نبود ، بلكه مثلا معلول وى بود ، و ليكن بسبب « 9 » وى حاصل شده بود ، اين مهين اندر كهين تا « 10 » سبب چرائى « 11 » بود .
هامش
( 1 ) - بى : آنجا - ل .
( 2 ) - هر كجا كه آتش الخ - د ، - و هر كجا آتش است چيزى را الخ - ه ، - و هر كجا آتش بود چيزى را - ك - ه - كب .
( 3 ) - بسوزاند و - كب ، - كه فلان چيز اينجا خواهد سوخت تو گوئى چرا ؟ گويد از براى آنكه آنجا آتش هست ، و هر كجا [ آتش هست ] چيزى را بسوزاند - ن .
( 4 ) - بى : است - ن .
( 5 ) - بى : نه - ه .
( 6 ) - ميان - ه - ط - د ، - اوساط - ن .
( 7 ) - آتش حد - د .
( 8 ) - بى : حدّ - ه - ل - ق .
( 9 ) - نسبت بسبب - ق .
( 10 ) - يا - آ .
( 11 ) - جزائى - د .